
در دهه اخیر شاهد بودهایم که چگونه خشونت و حملات آنلاین به ویژه در فضای توییتر فارسی موجب شده که کنشگران و دگراندیشان فعالیت در عرصه مجازی را کاهش دهند یا به طور کامل ترک کنند. زنان کنشگر به دلیل اظهارنظرهایشان با توهینها و تهمتهای جنسی مواجه شدند و زندگیهای شخصی و جنسیشان ابزار فشار و خشونت مجازی قرار گرفت. کارزارهای ترور شخصیتی، بیاعتبارسازی و هتک حرمت که عموما توسط جریانهای ارتجاعی با حسابهای کاربری عموما بدون هویت یا توسط جمهوری اسلامی هدایت میشد، فعالان را هدف گرفت تا آنها را به حاشیه براند و عرصه مجازی به فضایی تکصدا تبدیل شود، دستکم به فضایی که صدا و روایتی غالب بر آن مسلط است و بیش از دیگر رویکردها و صداها، دیده و شنیده میشود. هرگونه موضعگیری و ابراز عقیده خلاف جریان غالب، چنان پرهزینه و چالشبرانگیز شد که بسیاری از کنشگران عطای ابرازگری در این عرصه را به لقایش بخشیدند. چندی پیش یکی از کاربران توئیتر که در حوزه آزادی اینترنت و مباحث فنی وب تخصص دارد نوشته بود: «در بازهای زمانی آدمهای با دانش بالا جاهای مختلف تخریب شدن، تخریب شدنشون هم از سمت افراد ایدئولوگ هست، یعنی از این بحثها که میدونی ادامه دادنش فایدهای نداره. هر آدمی هر چقدر هم پیش خودش بگه من مسئولیت اجتماعی دارم ولی آخرش روان خودش مهمتره و اینکه رفتن کاملا حق دارن. شخصا توی این درامها بودم و به نظرم تاثیرش روی من اینه که دیگه مثل قبل زیاد نظر نمیدم و بیشتر اخبار tech کانال رو اینجا هم میذارم که حداقل ارتباطمون قطع نشه. الان به نظرم هدف رو باید روی حمایت از بچههایی که باقی مونده بذاریم.»
پژوهشگرانی که در زمینه امنیت و سلامت روان مدافعان حقوق بشر در کشورهای پرخطر مطالعه میکنند، ترک فعالیت در مواجهه با حملات مجازی را پدیدهای به نام «فرسایش احساسی (emotional attrition)» توصیف میکنند. این اهرم سرکوب از طریق حملات و تهدیدات مداوم علیه کنشگران کار میکند و آنها به بیرمقی، بیتفاوتی و ترک فعالیت میکشاند، بویژه زمانی که خانواده و دوستان نیز تحت تاثیر قرار میگیرند. هراس از آزار و حملات مجازی میتواند به ترس از خشونت و آسیب فیزیکی هم منجر شود. فحاشیهای مکرر، انتشار تصاویر و اطلاعات خصوصی، اتهام و انگزنی (برای مثال اتهام همکاری و همدستی با جمهوری اسلامی) و حتی تهدید جانی و … برای برخی از فعالان عواقبی جدی و غیرقابلتحمل به دنبال داشت. این کارزارها زنان را بهشیوههای جنسی-جنسیتی و زنستیزانه مورد حمله قرار میدهند؛ شهرت و اعتبارشان را زیر سوال میبرند یا درباره زندگی خصوصی و جنسیشان افشاگری میکنند تا افکار عمومی دارای ارزشهای سنتی و محافظهکار را تحت تاثیر قرار بدهند و علیه زنان کنشگر بشورانند.[1]
اگرچه هرگونه اظهارنظری در فضای سیاسی میتواند کامنتهای فحاشانه و آزار مجازی به دنبال داشته باشد، اما بنا بر شواهد و تجربه سالهای اخیر، میتوان ادعا کرد مخالفان مداخله دولتهای خارجی در مبارزه مردم ایران، به طور خاص افرادی که علیه حملات اسرائیل و آمریکا در جنگ دهروزه و چهلروزه موضع گرفتند، سازمانیافتهترین و گستردهترین حملات و خشونتهای مجازی را متحمل شدهاند. سالها قبل از وقوع این حملات، موضعگیری علیه تحریم جمهوری اسلامی، همواره با برچسب «حامی جمهوری اسلامی»، «نیروی صادراتی رژیم»، «عمله رژیم»، «بازوی سرکوب»، «پرستوی نظام» و … مواجه شده بود. این در حالی است که بسیاری از نیروهای آزادیخواه که با تحریمهای اقتصادی مخالف بودند استدلال میکردند که این تحریمها نه جمهوری اسلامی بلکه زندگی روزمره مردم ایران را هدف قرار میدهد و جنبش آزادیخواهی درون کشور را تضعیف میکند، آنها معتقدند با از بین رفتن زیرساختهای اقتصادی کشور، کنشگران بومی که حامل نیروی تغییرند، به دلیل مسائل معیشتی، امکان و ظرفیت سازماندهی را از دست میدهند و در برابر جمهوری اسلامی کمقدرتتر میشوند. استدلال این گروه به هیچوجه در راستای حمایت از جمهوری اسلامی و حفظ این ساختار نبوده است. البته گشودن مباحث پیرامون تحریم اقتصادی و استدلال موافقان و مخالفان آن منظور این متن نیست. هدف اشاره به روند مسدود شدن فضای بحث، انتقاد و گفتوگو و جایگزین شدن آن با انگزنی، خشونت کلامی و اتهام است. بسیاری از این فعالان مخالف تحریم و مداخله خارجی که خود بازداشت، خشونت، حبس و … را به دلیل مبارزه با جمهوری اسلامی به جان خریده بودند، ناگهان اعتبار سالها مبارزهشان با برچسب «طرفدار جمهوری اسلامی» مورد هدف قرار گرفت. نرگس محمدی، فعال باسابقه حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل که سالهای زیادی از عمرش را به مبارزه با جمهوری اسلامی پرداخته و همچنان در حبس است، تنها به دلیل مخالفت با تحریم اقتصادی ضربهزننده به مردم ایران، با حملاتی گسترده مواجه شد. به طوری که به وضوح پس از این حملات، در اظهارنظرات سیاسیاش نوعی خودسانسوری و ملاحظهکاری مشهود بود. این فشارها علیه فعالان حقوق زنان، روزنامهنگاران، فعالان صنفی و حتی زندانیان سیاسی و … ادامه پیدا کرد. هرگونه مخالفتی با مداخلات خارجی آسیبزننده به مردم ایران، در توئیتر فارسیزبان به طرز خشونت آمیزی سرکوب شد. بسیاری از کنشگران که معتقد بودند رهایی مردم ایران به دست خودشان رخ خواهد داد ، نیروهای مستقل، مترقی و آزادیخواهی هستند که فعالیت در توئیتر را متوقف کردند، اگرچه در اینستاگرام که محیطی کمتر تخاصمی است باقی ماندند. بسیاری برای آرامش روان و تداوم فعالیت خود، تن به خودسانسوری دادند و تلاش کردند در برخی حوزههای چالشزا، سکوت کنند یا کمتر نظر بدهند. عدهای هم در جریان پرصدای غالب حل شدند و آن را بازتولید کردند. فضای مجازی تخاصمی فارسیزبان، پس از حمله هفت اکتبر و آغاز جنگ اسرائیل و حماس شدت گرفت. ابراز همدلی و همبستگی نسبت به مردم فلسطین و موضعگیری علیه نسلکشی، موجی از حملات سازمانیافته علیه معدود فعالانی که شهامت اظهارنظر داشتند به دنبال داشت. صفحات فارسیزبانی که درباره نسلکشی در غزه اطلاعرسانی میکردند دائما با کامنتهای فحاشی و انگزنی مواجهند. الهه محمدی، روزنامهنگار و فعال حقوق زنان که پس از یک سال و نیم از زندان آزاد شده بود، جایزه خود را به روزنامهنگاران فلسطینی تقدیم کرد. این اقدام او باعث شد در توئیتر مورد حمله قرار بگیرد؛ او را پروژه جمهوری اسلامی، حامی حماس و تروریسم و … خواندند. این حملات تا به امروز ادامه داشته و در دوران جنگ دوازده روزه و چهلروزه شدت گرفت. چرا که این روزنامهنگار که در روزنامههممیهن فعالیت داشت، به همراه دیگر همکاران خود در گروه اجتماعی این روزنامه، تلاش کردند از ویرانیهای جنگ و رنج تحمیلشده بر غیرنظامیان و کشتهشدن مردم بیگناه بنویسند و عموم را نسبت به کذب بودن ادعای رهاییبخش حمله نظامی آگاه کنند. یکی دیگر از روزنامهنگاران این گروه، در شبکههای اجتماعی از طریق انتشار اسکرینشاتهای جعلی، با اتهامات و حملات جنسی روبرو شد.
در جنگ چهلروزه که پس از کشتار گسترده دیماه در ایران، با حمله آمریکا به ایران آغاز شد، فضا چنان دوقطبی شد که کوچکترین صدایی علیه مداخله نظامی با حملات و تهمتهایی باورنکردنی همراه بود. از پرستو فروهر، فعال باسابقه جنبش دادخواهی ایران گرفته تا روزنامهنگارانی چون فرناز قاضیزاده و غیره، به طور بیسابقه مورد خشونت آنلاین قرار گرفتند و برخی حتی مجبور شدند صفحات خود را در شبکههای اجتماعی ببندند. گلشیفته فراهانی، در یک شبکه تلویزیونی فرانسوی، «رهاییبخش» بودن بمبهای آمریکایی را مورد تردید قرار داد و با چنان موج فحاشی و هتاکی روبرو شد که در نهایت مجبور به انتشار یک پست عذرخواهی شد که البته بیشتر به اعتراف اجباری شبیه بود فعالان باسابقه و هزینهداده جنبش دادخواهی، مدافعان حقوق بشر، فعالان فمینیست و کنشگران حوزههای مختلف، یکبهیک در فضای مجازی به صلابه کشیده شدند. صدای تنکیو ترامپ و پایکوبی برای بمباران ایران و مردم، یکهتاز رسانهها و فضای مجازی شد. یک فعال حقوق زنان در اینباره به یارا میگوید: «از یک جایی به بعد دیگر توانش را نداشتم. یک استوری ساده در اینستاگرام، اینباکسم رو پر میکرد از اتهام و حمله. دو روز تمام درگیر تنش و اضطراب بودم و زندگیام مختل میشد. من خودم را یک کنشگر فمینیست ضدجنگ و ضداستعمار میدانم، اما به جایی رسیدم که دیگر سکوت کردم. مطلقا متنی ننوشتم و حتی استوری هم نگذاشتم. حس ناامنی میکردم و متوجه شدم به لحاظ روانی تحمل این حملهها دیگر برایم ممکن نیست. حتی سوگواری برای کودکان میناب را هم برنمیتابند.»
البته ذکر این نمونهها به معنای این نیست که تمامی فعالان و صداهای ضدجنگ خاموش شدند. عده زیادی ادامه دادند اما در برابر جریان غالب (که متصل به قدرتهای ارتجاعی، رسانه، منابع مالی و … بود) چندان اقبال و امکان تاثیرگذاری در جامعه بینالمللی پیدا نکردند. بهعلاوه نباید فشار روانی و آثار هتاکیهایی که متحمل شدند را نادیده گرفت. در مورد فعالان داخل ایران وضعیت پیچیدهتر هم بود. پس از اعتراضات دیماه، سرکوب در ایران شدت گرفت و هزاران نفر بازداشت شدند. حمایت از این اعتراضات و یا حتی سوگواری برای کشتهشدگان میتوانست یک خطر امنیتی باشد. یک فعال حقوق زنان به یارا میگوید: «حتی کسانی که خارج از ایران، همزمان علیه جمهوری اسلامی و جنگ مینوشتند، به طرفداری از جمهوری اسلامی متهم شدند، فحش خوردند و هدف کمپینهای آنلاین بیاعتبارسازی قرار گرفتند. ما اگر میخواستیم حرفی بزنیم، به دلیل ملاحظات امنیتی امکان موضع تندوتیز نداشتیم چون همواره در خطر بازداشت هستیم. از طرفی دیگر آنقدر در این فضای هولناک حس بیعاملیتی داشتیم، که فکر میکردیم اگر حرفی بزنیم فقط فحش میخوریم و اعصابمان ویرانتر میشود و اثر دیگری ندارد. خیلی از فعالانی که میشناسم همچنان سفتوسخت مخالف مداخله نظامی بودند اما به همین نقطه رسیدند که فضای مجازی و رسانه را رها کنند و تمرکز کنند روی تابآوری جمعی و کمک کردن به مردم آسیبدیده در جنگ.»
بازنمایی جعلی و یکدستساز از مطالبات «مردم» ایران
گروههای فشار در توئیتر و دیگر شبکههای اجتماعی با ایجاد فضای دوقطبی و رعب و وحشت برای نظرات مخالف و متفاوت، به واسطه حملات گسترده سازمانیافته توانستند تا حدود زیادی امکان دیالوگ را ببندند و صداهای مستقل را از این فضا برانند. پس از اعتراضات دیماه، گفتمانی قدرت گرفت و غالب شد که مخالفت با حمله آمریکا را خیانت به خون کشتهشدگان دی جلوه میداد. تصاویر کشتهشدگان دیماه برای درگیر کردن عواطف مردم و مشروعیت بیشتر دادن به این گفتمان مورد استفاده قرار گرفت. کارزارهای هماهنگ و دستهجمعی ارسال کامنت و ایمیل «کاری کن» و «نابودشان کن» و … برای مقامات آمریکا به راه افتاد و با آغاز حمله، ویدئوهای رقص و پایکوبی و ترامپ متشکریم روانه شبکههای اجتماعی شد. بهگونهای که کاخ سفید این ویدئوها را برای مشروع جلوه دادن بمباران ایران بازنشر کرد و ترامپ هم بارها اشاره کرد که «مردم ایران از ما خواستند.» البته به خوبی میدانیم که این درخواستها نبود که حمله آمریکا را رقم زد، اما بیشک دستمایه توجیه حمله قرار گرفت و صدای ضدجنگ را هم به حاشیه سوق داد. پیشتر هم شاهد اوجگیری کارزهای درخواست مداخله نظامی در شبکههای اجتماعی بودهایم. برای مثال پس از تشدید تنش و درگیری میان اسرائیل و پس از پاسخ ایران به ترور اسماعیل هنیه در تهران، صدای تشکر از اسرائیل و #اسرائیل_بزن در توئیتر بلند شد. هشتگهای پرتعداد چنین توئیتهایی بسیاری از ما را شوکه کرد. درحالیکه در اینستاگرام همچنان بسیاری از کنشگران در مخالفت با جنگ مینوشتند و درباره نسلکشی و جنایات اسرائیل در غزه اطلاعرسانی میکردند، در توئیتر فارسی صدای نیروهای ارتجاعی از اسرائیل رهایی ایران را مطالبه میکردند. از کارکردهای اصلی گروههای فشار در توئیتر، همین بازنمایی جعلی از مطالبات مردم ایران برای جامعه جهانی از طریق هشتگهای پرتعداد انگلیسیزبان است. نمونه دیگری از این حملات و فشارها را پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا شاهد بودیم؛ کسانی که از این پیروزی حمایت نمیکردند و بابت گسترش جنگ، نقض حقوق زنان و اقلیتهای جنسی-جنسیتی ابراز نگرانی میکنند، لابیگر و حامی جمهوری اسلامی خوانده و با سیلی از کامنتهای هتاکی خشونتآمیز مواجه شدند.
کلر رابرتسون، کارینا دل رساریو و جِی ونبیول در مقالهای با عنوان «شبکههای اجتماعی: بازتاب صداهای نکره و شمایل کج و معوج» که در سایت دانشکده منتشر شده، به این پرسش پاسخ میدهند که «آیا واقعاً کاربران عادی شبکههای اجتماعی تا این حد طرفدار دیدگاههای افراطی، جار و جنجال، دعوا و ابراز خشم و ایجاد دودستگیهای ساختگی هستند یا این الگوریتمهای شبکههای اجتماعی هستند که برآیند ارزشهای اجتماعی تحریفشده و نادرست را بازنمایی میکنند؟» این پژوهشگران باور دارند که شبکههای اجتماعی پر است از نسخه تحریفشدهای از ارزشها و هنجارهای اجتماعی، تصاویری اغراقشده که به واسطهی الگوریتمها تقویت میشوند و بر فضای آنلاین سیطره مییابند. فضای شبکههای اجتماعی در تصرف گروه کوچکی از آدمهای افراطی است که افراطیترین عقایدشان را هم منتشر میکنند؛ آن هم در حجم بسیار زیاد. به عبارت دیگر، اقلیتی بسیار کوچک اما افراطی مشغول ایجاد خشم و عصبانیت، پخش اطلاعات و اخبار نادرست و تشدید اختلافات هستند.
طبق یافتههای این پژوهش کسانی که بیشترین بحثهای سیاسی را در شبکههای اجتماعی میکنند از نظر ایدئولوژیک افراطیترین افراد هستند: در واقع ۹۷ درصد از پستهای سیاسی توییتر را تنها ۱۰ درصد از فعالترین کاربران، که افراطیترین نظرات را دارند، منتشر میکنند. به عبارت دیگر، نظریات سیاسی حدود ۹۰ درصد از جمعیت تنها در ۳ درصد از پستها منعکس میشود. این امر باعث میشود عقاید متعادل دیده نشوند. پژوهش دیگری نشان میدهد در حالی که تنها حدود ۳ درصد از حسابهای کاربری فعال رفتارهای سمی از خود بروز میدهند، اما این اکانتها حدود ۳۳ درصد از محتوای شبکههای اجتماعی را تولید میکنند. همچنین ۷۴ درصد از دعواهای داغ در شبکههای اجتماعی را تنها یک درصد از کاربران شکل میدهند. به علاوه، یکدهم درصد از کاربران فضای مجازی، حدود ۸۰ درصد اخبار کذب (fake news) را در محیط آنلاین پخش میکنند.
اشاره به این آمار و ارقام به این معنا نیست که مردم داخل ایران بهطور یکدست و همصدا مخالف جنگ بودند. نمیتوان انکار کرد بسیاری از مردم عادی سوگوار و ماتمزده پس از دیماه هم با صداقت و حسننیت تمام (و شاید تحت تاثیر رسانههای بزرگ و نیروهای سیاسی مشخص و پرمخاطب در فضای مجازی) به این باور رسیدند که دیگر راهی جز بمباران ایران برای رهایی نیست. اما معضل اینجاست که با اتکا به خشونت گسترده آنلاین و سرکوب مجازی، در جامعه بینالمللی طوری جلوه داده شد که گویی این جنگ خواسته «کل مردم ایران» است. در حالی که صداهایی که از داخل پس از وصل شدن اینترنت کمکم فرصت بروز پیدا کرد چیز دیگری میگفت. از طرفی دیگر در برابر آمریکا، جریان موسوم به محور مقاومت تقویت شد که چاره عبور از این وضعیت را هم پیمانی با جمهوری اسلامی میداند. این جریان هم از سویی دیگر برای مصادره یا ساکت کردن موضع مستقلی که همزمان علیه مداخله استعماری خارجی و استبداد داخلی میایستد، تلاش کردند. آمار و ارقام مذکور کمک میکنند مناسبات حاکم بر فضای دیجیتال را بهتر بشناسیم، مرعوب نشویم و آنچه در توئیتر میگذرد را انعکاسی از جامعه ایرانی تلقی نکنیم، اما مجهز شدن به این دانش لزوما تاثیری در کاهش فشار و آثار حملات آنلاین بر کنشگران ندارد و ما برای مواجهه با این وضعیت نیازمند چارهاندیشی هستیم. در بخش دوم این گزارش به شیوههای مداخله و امکانهای مقاومت در این فضای دوقطبی و بازنماییهای جعلی خواهیم پرداخت.
