فمنا: حقوق، صلح، همه‌شمولی

فمنا: حقوق، صلح، همه‌شمولی
فمنا از زنان مدافع حقوق بشر، گروه‌ها و سازمان‌هایشان، و از جنبش‌های فمینیستی در منطقه منا و کشورهای آسیایی حمایت می‌کند.

اطلاعات تماس

جامعه مدنی در دل بحران؛ تغییر ماموریت به‌مثابه مراقبت جمعی

این متن بر اساس بخش‌هایی از گفت‌وگوهای نشست «جنگ، رفاه و کنش مدنی» که مرداد ۱۴۰۵ در موسسه معین در تهران برگزار شد، تنظیم شده است. در این نشست، برخی از فعالان نهادهای مدنی، پژوهشگران و کنشگران اجتماعی درباره تجربه جامعه مدنی در مواجهه با جنگ، تغییر نیازهای مردم، فشار بر گروه‌های آسیب‌پذیر، محدودیت‌های فعالیت داوطلبانه و معنای مراقبت و رفاه در شرایط بحران گفت‌وگو کردند.

جنگ فقط در لحظه اصابت موشک، تخریب خانه یا قطع خدمات عمومی معنا پیدا نمی‌کند. آثار آن خیلی زود وارد زندگی روزمره، معیشت، سلامت روان، روابط اجتماعی و توان مردم برای مراقبت از یکدیگر می‌شود. در چنین وضعیتی، نهادهای مدنی نیز ناچار می‌شوند از چارچوب‌های معمول فعالیت خود فاصله بگیرند و به نیازهایی پاسخ دهند که پیش از بحران بخشی از ماموریت‌شان نبوده است. تجربه‌های مطرح‌شده در نشست، در کنار نشان دادن ظرفیت جامعه مدنی برای سازگاری و پاسخ‌گویی، محدودیت‌های جدی این حوزه را نیز آشکار می‌کند. از قطع ارتباطات و کاهش منابع گرفته تا نبود سازوکار روشن برای استفاده از ظرفیت داوطلبان و محدودیت تشکل‌یابی مستقل.

تغییر ماموریت نهادهای مدنی؛ پاسخ به نیازهایی که جنگ ایجاد کرد

جنگ و بحران‌های پی‌درپی بسیاری از نهادهای مدنی را وادار کرد ماموریت و شیوه عمل خود را با نیازهای تازه جامعه تطبیق دهند. نهادهایی که پیش از جنگ در حوزه آموزش، توانمندسازی، حمایت از کودکان و نوجوانان، فعالیت فرهنگی یا خدمات تخصصی کار می‌کردند، ناگهان با خانواده‌هایی روبه‌رو شدند که خانه‌شان آسیب دیده بود، درآمدشان قطع شده بود یا با سوگ و اضطراب ناشی از جنگ دست‌وپنجه نرم می‌کردند. در نتیجه، مرز میان ماموریت تخصصی یک نهاد و پاسخ فوری به نیازهای انسانی جابه‌جا شد.

یکی از مجموعه‌هایی که با کودکان و نوجوانان در معرض آسیب اجتماعی کار می‌کرد، با قطع اینترنت و از بین رفتن امکان برگزاری جلسات و فعالیت‌های معمول، ابتدا تلاش کرد ارتباطش را با خانواده‌ها حفظ کند، به کودکان و نوجوانان احساس امنیت بدهد و بسته‌های فرهنگی و فعالیت‌های خانگی در اختیارشان بگذارد. اما با تشدید بحران اقتصادی، همان مجموعه برای نخستین بار وارد تامین بسته‌های معیشتی شد و حتی صندوقی برای حمایت مالی از داوطلبان خود ایجاد کرد. زیرا کسانی که قرار بود به دیگران کمک کنند، خودشان نیز زیر فشار بیکاری، مهاجرت، افزایش هزینه‌های زندگی و ناامنی قرار گرفته بودند.

در تجربه‌ای دیگر، نهادی که خط مشاوره رایگان داشت با این پرسش مواجه شد که فردی که خانه‌اش آسیب دیده یا درآمدش را از دست داده، واقعا چقدر توان روانی دارد که تلفن را بردارد و از خدمات مشاوره استفاده کند. از همین پرسش، صندوقی برای پرداخت کمک بلاعوض به خانواده‌های آسیب‌دیده شکل گرفت. خیلی زود نیز روشن شد که کمک مالی به‌تنهایی کافی نیست، بعضی خانواده‌ها به خدمات روان‌شناختی، درمانی، توان‌بخشی یا مددکاری نیاز داشتند. به این ترتیب، کمک اولیه به نوعی زنجیره حمایتی میان چند نهاد تبدیل شد که هرکدام بخشی از نیاز یک خانواده را بر عهده می‌گرفتند.

این تجربه‌ها نشان می‌دهد انعطاف جامعه مدنی در بحران به معنای کنار گذاشتن ماموریت اصلی نیست، بلکه به معنای بازتعریف آن در نسبت با نیازهای واقعی مردم است. توان یک نهاد فقط در تخصص از پیش‌ تعریف شده‌اش خلاصه نمی‌شود، بخشی از ظرفیت آن در تشخیص سریع تغییر شرایط و یافتن راهی برای پاسخ‌گویی به نیازهایی است که پیش از بحران در دستور کارش نبوده‌اند.

وقتی بازارچه‌ها فرصتی برای همدلی می‌شود

یکی از تجربه‌های مطرح‌شده مربوط به بازارچه‌هایی بود که برای عرضه محصولات زنان، به‌ویژه زنان فعال در شهرهای کوچک و جوامع محلی، برگزار می‌شد. هدف اولیه این بازارچه‌ها ایجاد فرصت فروش و درآمد بود، اما با تشدید بحران اقتصادی، توان خرید بازدیدکنندگان نیز کاهش پیدا کرد و فروش دیگر نمی‌توانست کارکرد اصلی این فضا باشد. با این حال، برگزارکنندگان متوجه شدند که ارزش این گردهمایی‌ها از بین نرفته است. دیدار، گفت‌وگو، شنیدن تجربه یکدیگر، مطرح کردن مشکلات و فضایی برای همدلی با هم، برای بسیاری از زنان از فروش و درآمدزایی مهم‌تر شده بود.

نمونه دیگری از همین نیاز، جلسه‌ای بود که برای فردی برگزار شد که خانه‌اش در حمله آسیب دیده و خودش نیز زخمی شده بود. چون خانه‌اش دیگر امکان پذیرایی نداشت، فضایی برای دیدار دوستانش فراهم شد. قرار بود چند نفر محدود بیایند، اما حدود سی نفر حاضر شدند. افراد حاضر دیدگاه‌های سیاسی یکسانی نداشتند، اما آنچه آن‌ها را کنار هم قرار داده بود نیاز به گفتن و شنیدن تجربه‌ای بود که از سر گذرانده بودند. این تجربه‌ها نشان می‌دهد مراقبت در جنگ همیشه توزیع پول، غذا یا خدمات تخصصی نیست، گاهی فراهم کردن فضایی برای ملاقات، حرف زدن، شنیدن، سوگواری و بازیابی ارتباط با دیگران خود بخشی از پاسخ اجتماعی به بحران است.

میل به کمک وجود دارد؛ سازوکار مشارکت نه

یکی از تناقض‌های مهمی که در گفت‌وگوها مطرح شد، وجود نیروی اجتماعی قابل توجه برای کمک‌رسانی در کنار فقدان سازوکارهای لازم برای استفاده از این ظرفیت بود. در روزهای جنگ افراد زیادی می‌خواستند داوطلب شوند، به خانواده‌های آسیب‌دیده کمک کنند یا تخصص و وقت خود را در اختیار دیگران بگذارند، اما نمی‌دانستند کجا باید مراجعه کنند و چگونه می‌توانند به یک فعالیت سازمان‌یافته بپیوندند. حتی درباره نهادهای رسمی امدادی مانند هلال احمر گفته شد که داوطلبان بسیاری برای مشارکت تماس می‌گرفتند یا مراجعه حضوری داشتند، اما مسیر روشنی برای جذب این ظرفیت وجود نداشت.

زیرا در عمل، بخش بزرگی از امکانات و سازوکارهای رسمی مدیریت بحران در اختیار نهادهای دولتی و رسمی قرار دارد. دهه‌هاست که حاکمان هر کجا توانسته‌اند به جامعه مدنی ضربه زدند، آنها را تعطیل کردند، فعالان را با اتهام‌های سنگین به زندان انداخته‌اند، بسیاری را مجبور به تبعید کردند و بسیاری دیگر را خانه‌نشین. نتیجه این رابطه قهرآمیز و فشارهای امنیتی با NGOها، تضعیف جامعه مدنی مستقل و نبود فضا برای سازمان‌دهی نیروهای داوطلب در زمان بحران است که در شرایطی مانند جنگ غیبت آنها بیشتر برجسته می‌شود. حاصل این وضعیت چیزی شبیه «محرومیت از کنش جمعی» است. آنجا که افراد با وجود در خطر بودن جان و زندگی خودشان در میانه جنگ همچنان میل و توان مشارکت دارند و می‌خواهند عاملیت داشته باشند، اما اراده، ساختار و نهادی وجود ندارد که این توان پراکنده را به اقدام جمعی تبدیل کند.

تجربه جنگ نشان داد که آمادگی اجتماعی فقط به داشتن منابع مالی یا تجهیزات امدادی وابسته نیست. شبکه‌های از پیش آماده داوطلبان، بانک‌های اطلاعاتی از تخصص‌ها، مسیرهای روشن ارجاع، پروتکل‌های بحران و سازوکارهایی برای پیوند میان دانشگاه، جامعه مدنی، گروه‌های محلی و ساختارهای رسمی می‌توانند فاصله میان میل به کمک و امکان واقعی کمک‌رسانی را کمتر کنند.

مراقبت از مردم و مراقبت از مراقبت‌کنندگان

فعالیت نهادهای مدنی در این دوره را می‌توان ذیل مفهوم مراقبت جمعی دید؛ شبکه‌ای از حمایت‌های متقابل که فقط گروه هدف یک سازمان را در بر نمی‌گیرد، بلکه خانواده‌های آسیب‌دیده، کودکان، داوطلبان، کارکنان نهادهای مدنی و حتی خود کسانی را که مسئول کمک‌رسانی‌اند شامل می‌شود. صندوق‌های حمایتی برای داوطلبان، تلاش برای حفظ ارتباط در زمان قطع اینترنت، حمایت روانی از نیروهای فعال و پیوند دادن خانواده‌ها با خدمات تخصصی، همه نشان می‌دهد که در بحران، خود شبکه مراقبت نیز نیازمند مراقبت است.

در عین حال، این ظرفیت نامحدود نیست. کاهش کمک‌های مردمی، از دست رفتن درآمد داوطلبان، مهاجرت، فرسودگی روانی، قطع اینترنت و محدودیت‌های امنیتی می‌تواند توان نهادهای مدنی باقی‌مانده را به‌شدت کاهش دهد. بنابراین مراقبت جمعی نمی‌تواند فقط بر فداکاری فردی چند داوطلب تکیه کند. برای تداوم آن، امکان تشکل‌یابی، شبکه‌سازی میان نهادها، تقسیم کار، منابع حداقلی و امنیت فعالیت لازم است.

تجربه امروز و بحران‌های احتمالی بعدی

یکی از حاضران با اشاره‌ای کنایه‌آمیز گفت ممکن است چهل سال دیگر هم همچنان «در شرایط حساس کنونی» باشیم. پشت این جمله یک هشدار جدی بود. معلوم نیست بحران بعدی چه زمانی و با چه شکلی رخ دهد و نمی‌توان منتظر ماند تا وضعیت کاملا عادی شود و بعد برای آینده برنامه‌ریزی کرد. تجربه همین روزها باید ثبت، جمع‌بندی و به دانش عملی تبدیل شود. اینکه در روزهای نخست جنگ چه نیازهایی ایجاد شد، کدام نهادها توانستند واکنش نشان دهند، کجاها سردرگمی وجود داشت، چه گروه‌هایی دیده نشدند و چه ابتکارهایی موثر بودند.

در یکی از نمونه‌های مطرح‌شده به تجربه‌های موفق جامعه مدنی در مدیریت بحران در زمان زلزله بم اشاره شد. برای نمونه، پیش از شروع توزیع کمک‌ها، ابتدا فهرستی از زنان باردار، مادران دارای کودک شیرخوار و دیگر گروه‌های دارای نیاز ویژه تهیه شده بود. پس از چند روز، امدادگران می‌دانستند چه کسی کجاست و چه نیازی دارد و می‌توانستند بر همان اساس میزان شیرخشک، اقلام ضروری و خدمات لازم را برنامه‌ریزی کنند. این نمونه نشان می‌دهد تفاوت میان آشفتگی و پاسخ موثر همیشه در حجم منابع نیست، داشتن اطلاعات، سازمان‌دهی و آمادگی قبلی در مدیریت منابع بسیار نقش حیاتی دارد؛ امری که نیاز به سازماندهی نیروهای امداد دارد.

در گفت‌وگوها همچنین تاکید شد که جنگ، از منظر آمادگی اجتماعی، شباهت زیادی به بحران‌های طبیعی مانند زلزله دارد. در هر دو مورد، مهم‌ترین مداخله فقط پس از وقوع بحران نیست، بخش بزرگی از کار باید پیش از آن انجام شده باشد. پیشگیری در این معنا فقط به معنای جلوگیری سیاسی یا نظامی از وقوع جنگ نیست، بلکه شامل کاهش آسیب‌پذیری جامعه نیز می‌شود. شناسایی گروه‌های آسیب‌پذیر، آموزش، طراحی مسیرهای ارتباطی جایگزین، آماده‌سازی نیروهای محلی، تعریف نقش نهادها و ایجاد شبکه‌های همکاری پیش از آنکه بحران آغاز شود. اگر این تجربه‌ها مستند و تبدیل به سازوکارهای عملی شوند، جامعه در بحران بعدی مجبور نخواهد بود دوباره همه‌چیز را از نقطه صفر شروع کند.

آنچه این تجربه‌ها نشان می‌دهند

مهم‌ترین نکته‌ای که از این تجربه‌ها به دست می‌آید، انعطاف جامعه مدنی در تغییر ماموریت خود متناسب با نیازهای تازه‌ای است که جنگ یا هر بحرانی ایجاد می‌کند. نهادهایی که پیش از بحران بر آموزش، توانمندسازی، مشاوره یا فعالیت فرهنگی متمرکز بودند، در مواجهه با جنگ به حمایت معیشتی، ایجاد صندوق‌های اضطراری، حمایت از داوطلبان، ارجاع به خدمات روانی و درمانی و فراهم کردن فضاهایی برای گفت‌وگو و همدلی روی آوردند. این تغییر به معنای رها کردن ماموریت اصلی نبود بلکه نشان داد جامعه مدنی می‌تواند با استفاده از شبکه‌ها و ظرفیت‌های موجود، نقش خود را متناسب با واقعیت بحران بازتعریف کند.

این انعطاف زمانی می‌تواند پایدار و موثر باشد که تجربه‌ها مستند شوند، امکان تشکل‌یابی و فعالیت داوطلبانه وجود داشته باشد و شبکه‌هایی برای استفاده از ظرفیت مردم پیش از بحران شکل گرفته باشد. جنگ، مانند زلزله و دیگر بحران‌های بزرگ، نیازمند آمادگی پیشینی است. تجربه امروز نهادهای مدنی می‌تواند مبنایی برای ساختن سازوکارهایی باشد که در بحران بعدی، همدلی مردم سریع‌تر به مراقبت جمعی و اقدام سازمان‌یافته تبدیل شود.