فمنا: حقوق، صلح، همه‌شمولی

فمنا: حقوق، صلح، همه‌شمولی
فمنا از زنان مدافع حقوق بشر، گروه‌ها و سازمان‌هایشان، و از جنبش‌های فمینیستی در منطقه منا و کشورهای آسیایی حمایت می‌کند.

اطلاعات تماس

 مراقبت و امکانِ زیست ماندگار در کنشگری

نویسنده: لیزا چمبرلین

منبع: SSRN

ترجمه: یارا

تماشای ویدیوهای کشتار دی‌ماه، ویرانی‌ها و کشتار جنگ، کیسه‌های تلنبار‌شده اجساد با ما چه کرد؟ احتمالا برخی از ما برای محافظت از روان خود از تماشای برخی تصاویر اجتناب کردیم، آنها که هشدار درباره محتوای آزاردهنده دارند، اما کنشگران حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، مددکاران و … دائما به‌دلیل مواجهه با نقض حقوق انسانی، کشتار، خشونت گسترده، شکنجه و غیره و تلاش برای مستندسازی و خدمت‌رسانی، در معرض تراماهای ثانویه قرار دارند. از طرفی دیگر خود این کنشگران هم با سرکوب و‌خشونت دولتی و اجتماعی امواجهند، حتی در اشکال فرامرزی آن وقتی خارج از ایران زندگی می‌کنند. بنابراین مراقبت فردی و جمعی (که در پیوند با یکدیگرند و یکی بدون دیگری بی‌معناست)، در نهادهای فعال در این حوزه‌ها نه موضوعی انتزاعی و دستمایه نمایش و تبلیغات، که ضرورت تداوم فعالیت‌هاست. در این متن، لیزا چمبرلین از اهمیت و کارکرد مراقبت در سازمان‌های حقوق بشری می‌گوید و فرهنگ‌ مخرب کنشگری که از فعال سیاسی و حقوق بشری انتظار دارد تا جان و زندگی خود را فدا کند. فرهنگی که این خودگذشتگی افراطی را به ارزش تبدیل می‌کند و بی‌آنکه در ضرورت تداوم مبارزه و پایداری مبارزان، تامل کند. 

….

جهان روز‌به‌روز به سمت استبداد، راست‌گرایی افراطی  و تحدید فضا برای بیان مخالفت و نارضایتی پیش می‌رود و تهدید و سرکوب علیه مدافعان حقوق بشر هم افزایش پیدا می‌کند. این تهدیدات به اشکال مختلفی از جمله محدودیت در دسترسی به اطلاعات، تلاش برای بی‌اعتبار کردن مدافعان حقوق بشر، محدودیت در دسترسی به منابع مالی، سرکوب فعالیت‌های اعتراضی، تحت نظر گرفتن، ارعاب و آزار کنشگران، سوءاستفاده از سیستم حقوقی در قالب ادعاهای بی‌اساس در جهت افترا به مدافعان حقوق بشر، جرم‌انگاری فعالیت‌های مدنی، خشونت فیزیکی و ترور نمایان می‌شود. در مواجهه با زنان مدافع حقوق بشر این خشونت‌ها اشکال خاص جنسیتی پیدا می‌کنند: فحاشی‌های جنسی و جنسیتی، انتشار تصاویر خصوصی، جعل محتوای جنسی، تهدید به تجاوز ‌و غیره.  کنشگران فمینیست و زنان مدافع حقوق بشر به‌عنوان افرادی در نظر گرفته می‌شوند که هنجارها، سنت‌ها و تصورات غالب و پذیرفته‌شده درباره زنانگی، گرایش جنسی و نقش و جایگاه زنان در جامعه را به چالش می‌کشند. آنها هم به خاطر هویت خود (به عنوان زن) و هم به خاطر فعالیتی که انجام می‌دهند (دفاع از حقوق بشر) مورد هدف قرار می‌گیرند.

علاوه بر این تهدیدات که عمدتاً بیرونی هستند، مدافعان حقوق بشر با هنجارهای آسیب‌رسان درون گروه‌ها و اجتماعات، جنبش‌ها و سازمان‌های خود نیز مواجه هستند. کلیشه‌ها و تصورات خطرناکی در دنیای حقوق بشر وجود دارد که نشان می‌دهد برای این‌که یک مدافع حقوق بشر «واقعی» باشید، باید همه‌چیز را فدای هدف بزرگ کنید و برای دستیابی به آن تا سر حد از پا در آمدن و گذشتن از جان کار کنید. در بسیاری از نقاط، فرهنگ کنشگری از افراد انتظار دارد که خود را در معرض خطر قرار دهند و حتی این کار را ستایش می‌کند. مدافعان حقوق بشر ساعت‌های طولانی کار می‌کنند، به‌ندرت به تعطیلات می‌روند و نیاز به مراقبت از سلامت و تندرستی خود را نادیده می‌گیرند. فداکاری و ازخودگذشتگی یک هنجار فرهنگی است و در نتیجه، مدافعان حقوق بشر با سطوح بالایی از فرسودگی روانی ناشی از کار مواجه هستند و گاهی در محیط‌هایی کار می‌کنند که به ضد ارزش‌هایی که برای آن مبارزه می‌کنند تبدیل می‌شود. فضاهایی پر از نقض حقوق کارمندان، بهره‌کشی و عاری از فرهنگ همدلی و مراقبت. 

با این حال، با وجود تهدیدات داخلی و بیرونی، مدافعان حقوق بشر نقش حیاتی در ترویج دموکراسی، توسعه پایدار و حاکمیت قانون ایفا می‌کنند. بنابراین، تضمین یک محیط امن، سالم و تسهیلگر برای انجام فعالیت‌های مدافعان حقوق بشر بسیار مهم است. این مقاله، خودمراقبتی را به‌عنوان یک استراتژی برای پاسخ به این تهدید و سرکوب بررسی می‌کند: تعیین خودمراقبتی به‌عنوان یک عمل سیاسی، تأکید بر ضرورت  نهادینه‌سازی مراقبت از طریق حرکت به سمت رویکرد مراقبت جمعی، و بحث درباره محتوای احتمالی و امکان‌پذیر یک خط‌مشی سازمانی در زمینه مراقبت جمعی و منابع مورد نیاز برای حمایت از آن.

خودمراقبتی
خودمراقبتی به‌عنوان یک استراتژی مقاومت

تاب‌آوری نوعی محافظت است که شامل آماده‌سازی خود برای غلبه بر تهدیدات و تروماها می‌شود. یکی از روش‌های کلیدی برای ایجاد تاب‌آوری، خودمراقبتی است که توسط مدافعان حقوق بشر، به‌ویژه آن‌ها که متعلق به جنبش فمینیستی هستند، توسعه پیدا کرده است. خودمراقبتی یک استراتژی مقاومت است که می‌تواند شامل اشکال متعدد اقداماتی باشد که به بهبود سلامت و افرایش تاب‌آوری کمک می‌کند. خودمراقبتی به معنای یک راه‌حل فوری و آنی نیست، بلکه به ایجاد عاداتی اشاره دارد که تاب‌آوری را تقویت می‌کند. در دنیایی که مفهوم‌ مراقبت هم در معرض کالایی‌سازی و سودآوری قرار گرفته، مراقبت از خود به چه معناست؟

 مدافعان حقوق بشر در وضعیتی دوگانه قرار دارند، از یک سو با قربانیان نقض حقوق بشر مواجهه دارند و از سوی دیگر  خود هم ممکن است قربانی چنین نقض‌ها و‌خشونت‌هایی باشند. این وضعیت منجر به سطوح بالایی از تروماهای اولیه و ثانویه می‌شود. در این شرایط، یکی از اجزای حیاتی خودمراقبتی، دسترسی به حمایت‌های روانی-اجتماعی است. یک برنامه خودمراقبتی فردی می‌تواند شامل این موارد باشد: اتکا به شبکه‌های حمایتی خانواده و دوستان، مراقبت از سلامت از طریق خواب کافی، ورزش و رژیم غذایی، تمرینات ذهن‌آگاهی مانند مدیتیشن و یوگا، استفاده از هنر، موسیقی یا طبیعت برای تسهیل آرامش و سلامت روان، مدیریت رابطه با فناوری و تعیین حد و حدود برای ساعات کاری.

رویکردی که بر خودمراقبتی تمرکز دارد، مدافعان حقوق بشر را به تامل دعوت می‌کند؛ آیا واقعا دستورکارها را نمی‌توان کمی متوقف کرد تا وقت برای غذا خوردن، خواب، استراحت و لذت بردن از زندگی فراهم شود؟ آیا کنشگری موثر به معنای فدا کردن زندگی و سلامت جسم و روان است؟ اگر این تامل صورت نگیرد، مدافعان حقوق بشر در تلاش برای انجام کار بیشتر و بیشتر، در نهایت دچار خستگی فیزیکی و عاطفی می‌شوند و توانایی‌شان برای انجام مؤثر فعالیت‌ها محدود می‌شود.

خودمراقبتی به‌عنوان یک کنش سیاسی

تعهد به خودمراقبتی آسان نیست. یکی از چالش‌های کلیدی مرتبط با خودمراقبتی، احساس گناه فراگیری است که مدافعان حقوق بشر به آن دچار می‌شوند. ایده «وقت گذاشتن برای خود» در حین مبارزات، موضوعی است که بسیاری از مدافعان حقوق بشر با آن دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. این احساس گناه به ویژه در  مدافعان حقوق بشر که خدماتی مانند وکالت و مددکاری اجتماعی ارائه می‌دهند، شدیدتر است. برای آن‌ها، «ترومای واقعی» آن چیزی است که مراجعان‌شان تجربه می‌کنند و بنابراین خودشان «چه حقی دارند که برای خوش‌گذرانی و سرخوشی کاری مانند رفتن به سینما یا شرکت در کلاس یوگا را انجام دهند؟»

جنبش فمینیستی ابزارهایی را ارائه داده تا از این افکار مخرب دور شویم و به فهم خودمراقبتی به‌عنوان یک عمل سیاسی برسیم. آدری لرد این موضوع را بسیار خوب چنین خلاصه کرده است: «مراقبت از خودم خودخواهی نیست، بلکه حفظ جان و محافظت از خود است و این اقدام مبارزه‌ای سیاسی است.» با استفاده از این چارچوب، خودمراقبتی فقط بخشی مازاد بر کار مدافعان حقوق بشر محسوب نمی‌شود که وقتی زمان یا منابع وجود داشته باشد، انجام گیرد، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از خود فعالیت به حساب می‌آید. به عبارت دیگر، به گفته نورما وانگ، «مراقبت نکردن از خود نوعی سرکوب است. خودمراقبتی رادیکال ایجاد وقفه در خشونت‌هایی است که علیه ما اعمال می‌شود.»

یکی از پیشگامان این رویکرد، «ابتکار مزوآمریکایی مدافعان حقوق بشر زنان» است که در سال ۲۰۱۰ با هدف ایجاد گزینه‌هایی برای محافظت، خودمراقبتی و ایمنی زنان در هندوراس، گواتمالا، السالوادور، مکزیک و نیکاراگوئه تأسیس شد. آن‌ها به‌طور صریح دو اصل کلیدی فمینیستی را به‌عنوان مبنای رویکرد خود نسبت به خودمراقبتی پذیرفته‌اند. اصل اول این است که امر شخصی، سیاسی است. این اصل بر اهمیت در نظر گرفتن خود به‌عنوان سوژه‌های سیاسی‌ تاکید می‌کند.سوژه‌هایی که خودشان را هم شایسته چیزهایی می‌دانند که برای دیگران می‌خواهند.‌ این اصل می‌پرسد که آیا دوست دارند افرادی که مورد حمایت قرار می‌دهند، فشار کاری مشابه خود آن‌ها داشته باشند؟ اصل دوم این است که انقلاب و آزادی نباید به قیمت نابودی مبارزانش تمام شود. این ایده تحت تأثیر فعال آنارشیست، اما گلدمن، شکل گرفته که به این نقل قول معروف است: «اگر نتوانم برقصم، نمی‌خواهم بخشی از انقلاب شما باشم.» بنابراین، اگر خودمراقبتی به عنوان یک عمل سیاسی و استراتژی مقاومت درک شود، می‌تواند راحت‌تر در کنشگری حقوق بشر ادغام شود.

از خودمراقبتی تا مراقبت جمعی

ابتکار مزوآمریکایی مدافعان حقوق بشر زنان به ما یادآوری می‌کند که «اصل خودمراقبتی یعنی ما احساساتی را تجربه می‌کنیم، نه‌فقط به این دلیل که انسان هستیم، بلکه به این دلیل که در یک جامعه زندگی می‌کنیم و به‌طور مداوم با دیگران در ارتباط هستیم.» یکی از چالش‌های پرداختن به خودمراقبتی این است که حتی اگر کنشکر به این درک برسد  که خودمراقبتی بخشی از مبارزه است، باز هم انجام آن پیامدهایی برای فعالیتش دارد. این موضوع به‌ویژه در سازمان‌های غیردولتی مشهود است. اگر یک مدافع حقوق بشر که در سازمان‌ غیردولتی کار می‌کند یا در یک جنبش و گروه مبارزه می‌کند، برای استراحت و تجدید قوا یک هفته مرخصی بگیرد، برنامه‌ها و فعالیت‌ها لزوماً متوقف نمی‌شود، بلکه به این معنی است که یک همکار یا همرزم باید بار اضافی را در غیاب او بر عهده بگیرد. اگر این موضوع به‌دقت مدیریت نشود، می‌تواند به تفرقه در درون سازمان‌ها و گروه‌ها منجر شود، زیرا این برداشت را ایجاد می‌کند که برخی افراد فضا و امتیازاتی برای انجام خودمراقبتی دارند در حالی که دیگران از آن برخوردار نیستند. بنابراین، باید به‌طور کلی بین خودمراقبتی فردی و تأثیر آن بر سازمان و‌گروه تعادل برقرار شود. همچنین مهم است درک کنیم که خودمراقبتی برای کل سازمان نیز مزایایی دارد. مدافع حقوق بشری که به خودمراقبتی ادامه می‌دهد، احتمالاً کارآمد‌تر و نوآورتر است و تعامل بیشتری با همکاران خود خواهد داشت. علاوه بر این، ایجاد تاب‌آوری از طریق خودمراقبتی می‌تواند از فرسودگی روانی مربوط به کار جلوگیری کند و بدین ترتیب توانایی سازمان را برای حفظ کارکنانش و امکان تداوم گروه کنشگری را افزایش دهد.

بنابراین، خودمراقبتی به‌صورت فردی، عواقب هم مثبت و هم بالقوه منفی برای دیگران در یک سازمان‌ و گروه دارد. اگر مراقبت در یک سازمان نهادینه نشده باشد، خودمراقبتی گاهی به یک امتیاز تبدیل می‌شود که هرکسی توان پرداخت بهای آن را ندارد؛ توان ریسک کردن برای دریافت مرخصی یا استراحت دوره‌ای و فاصله گرفتن که ممکن است گاهی به معنای حذف یا مواجهات قضاوت‌گرانه باشد. به همین دلایل، ضروری است که تفکر خود را از خودمراقبتی به سمت مفهوم مراقبت جمعی تغییر دهیم. برای مدافعان حقوق بشر که در سازمان‌ها کار می‌کنند، مراقبت جمعی همان خودمراقبتی نهادینه‌شده است.

ویژگی‌های رویکرد مراقبت جمعی در سازمان

سازمان‌های غیردولتی، در جهت اتخاد رویکردی سازمانی به منظور ترویج مراقبت جمعی باید به چند نکته توجه کنند. ابتدا، بسیار مهم است که رهبران، الگوی مناسبی برای فرهنگ‌‌سازی سازمانی از خود ارائه دهند. ما در سازمان‌، چه به‌طور آگاهانه و چه ناآگاهانه، از کسانی الگو می‌گیریم که در سمتی بالاتر از خودمان قرار دارند. اگر رئیس یک سازمان‌ غیردولتی بحث مراقبت فردی و جمعی را جدی بگیرد، اما همواره‌ و بی‌وقفه مشغول کار باشد، احساس گناه مرتبط با خودمراقبتی تداوم خواهد داشت و فرهنگ مخرب سازمانی درباره اخلاق کاری تغییر نخواهد کرد. در چنین سازمانی، کار بیشتر و بدون توقف ارزش‌گذاری می‌شود و الگوهای ابرقهرمانی تصویر می‌شود. برای این‌که یک رویکرد سازمانی به‌طور واقعی تاثیرگذار باشد، باید در سطوح مدیریت تغییرات لازم در بودجه و حجم و فشار کاری در جهت اجرای مراقبت جمعی در نظر گرفته شود. مدیریت سازمان در نهایت باید مسئولیت مراقبت از اعضا را عهده‌دار شود. دوم این‌که باید بپذیریم  ساختار سازمانی می‌تواند بر توانایی یک نهاد در اجرای مراقبت جمعی تأثیر بگذارد. به‌عنوان مثال، فرض کنید اعضای تیم یک سازمان عمدتاً جوان و کم‌سابقه باشند و فقط چند فرد با تجربه بیشتر برای ارائه راهنمایی و اتخاذ تصمیمات کلیدی در دسترس قرار بگیرند. در این نوع ساختار که تعداد افراد کم‌‌سابقه بیشتر است، بار بسیار بیشتری بر دوش آن معدود همکاران باتجربه گذاشته می‌شود و آن‌ها را در معرض خطر فرسودگی شغلی قرار می‌دهد. برعکس این موضوع نیز ممکن است صادق باشد: اگر تعداد افراد ارشد زیاد باشد اما فقط چند همکار جوان بار انجام تمام کارهای عملیاتی را به دوش بکشند، ممکن است همکاران جوان برای درخواست مرخصی احساس محدودیت بیشتری کنند و این امر خطر فرسودگی روانی ناشی از کار را در آن‌ها افزایش می‌دهد. به‌ویژه آنکه به‌عنوان افراد عموما کم‌تجربه‌تر، موقعیت آسیب‌پذیرتری دارند و ممکن است حتی در معرض بهره‌کشی قرار بگیرند یا برای اثبات توانایی خود، از سلامت جسم و روان خود مایه بگذارند. این مسئولیت سازمان است که از ایجاد چنین شرایط و موقعیت‌هایی جلوگیری کند. بنابراین، اتخاذ یک استراتژی مراقبت جمعی شامل ارزیابی ساختار سازمانی نیز می‌شود، چه با هدف تغییر آن و چه حداقل برای درک چگونگی تأثیر آن بر عمل مراقبت جمعی.  

سوم این‌که، یکی از خطرات در سازمانی که به ترویج مراقبت جمعی می‌پردازد این است که مفهوم مراقبت و توجه به سلامت روان، به یک دستورکار و وظیفه‌ای روی وظایف دیگر تبدیل شود. وقتی یک سازمان مراقبت را به برگزاری کارگاه و توزیع بروشور آموزشی تقلیل می‌دهد و آن را برای کارکنان اجباری می‌کند، این مراقبت در واقع تبدیل به یک نمایش مراقبت‌مداری برای سازمان و باری اضافی بر دوش کارکنان می‌شود. بنابراین باید دقت کرد که ترویج مراقبت جمعی صرفاً احساس گناه موجود را تشدید نکند. فرهنگ و پیام‌‌های قوی سازمانی در این زمینه اهمیت دارد. در واقع تمامی این برنامه‌ها و کارگاه‌ها و آموزش‌ها، اگر تغییرات بنیادین در فرهنگ و سیاست‌های سازمان در تمامی سطوح همراه نباشد، کارکردی جز اعمال فشار بیشتر به کارکنان نخواهد داشت. مدافعان حقوق بشر باید احساس کنند که خودمراقبتی برایشان امری شخصی‌سازی شده، و یک فرآیند در حال تحول، و کاری است که هیچ‌کس آن را «بدون عیب و نقص» انجام نمی‌دهد. آنها باید احساس کنند مراقبت در تمامی لحظات و لایه‌های سازمان به‌عنوان یک ارزش، یک کردار و اصل نهادینه‌شده جریان دارد و نه صرفا در فرم‌های تبلیغاتی و مسئولیت‌گریزانه‌.

مهم است که مراقبت جمعی فقط در سطح یک گفت‌وگو باقی نماند بلکه واقعاً به اقدام‌های ملموس تبدیل شود. یکی از راه‌ها برای شروع این کار، توسعه یک خط‌مشی مکتوب سازمانی درباره مراقبت جمعی است. تدوین خط‌مشی، نشان‌دهنده تعهد و پذیرشِ نیاز به نهادینه‌سازی خودمراقبتی است و در عین حال بستری برای بحث درون سازمانی فراهم می‌کند. همچنین، فرصتی را ایجاد می‌کند تا ایده فعالیت پایدار، که هم تاب‌آوری فردی و هم سازمانی را تقویت می‌کند، به‌عنوان یک مسئولیت جمعی در نظر گرفته شود. این رویکرد جمعی مهم است چرا که مراقبت جمعی فقط در شرایطی موثر است که تمام اعضای سازمان به آن متعهد باشند و از آن حمایت کنند. اجرای عملی مراقبت جمعی ممکن است به تغییرات در حجم و فشار و شرایط کاری همه افراد در سازمان، و همچنین تغییرات قابل توجه در فرهنگ سازمانی منجر شود. در بخش دوم این متن پیشنهاداتی مشخص برای سازمان‌ها مطرح خواهد شد که می‌تواند به‌عنوان راهنمایی برای سیاست‌گذاری مراقبت‌محور عمل کند.