
در اکتبر ۲۰۰۱ ، عملیات نظامی آمریکا و متحدانش علیه افغانستان آغاز شد. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، آمریکا به دنبال نابودی شبکه القاعده و سرنگونی حکومت طالبان به دلیل پناه دادن به رهبران القاعده بود. از مدتها قبل مقامات آمریکایی افکار عمومی را برای پذیرش از مداخله نظامی و پیامدهایش آماده کرده بودند. بارها و بارها وضعیت زنان افغان تحت حاکمیت طالبان و «آزادی و حقوق زنان افغانستان» در رسانهها مطرح و «نجات زنان افغان» به عنوان یکی از توجیهات اخلاقی و انسانی جنگ معرفی شد؛ «مبارزه با تروریسم، همچنین مبارزه برای حقوق و کرامت زنان است، «مردم افغانستان بهویژه زنان شادمان هستند»، «ستم وحشیانه علیه زنان یکی از اهداف اصلی تروریستهاست»، «حقوق زنان در افغانستان قابل مذاکره نخواهد بود»، «فقط تروریستها و طالبان آموزش زنان را ممنوع میکنند»، «بازسازی افغانستان باید شامل احیای حقوق زنان افغان باشد»، … اینها تنها بخشی از اظهارات مقامات امریکایی در ماههای پیش و آغازین حمله نظامی به افغانستان است، جریانی مهندسیشده جهت اقناع افکار عمومی که لارا بوش در پیشبرد آن نقشی مهم داشت. تصاویر زنان برقعپوش، روایتهای مربوط به محرومیت دختران از آموزش و محدودیتهای شدید اجتماعی، به بخش مهمی از تبلیغات سیاسی و رسانهای جنگ تبدیل شد. در دوران پس از جنگ هم تاکید بر افزایش آمار تحصیل، اشتغال و مشارکت سیاسی زنان بهعنوان دستاورد جنگ بود در حالی که مداخله نظامی برای زنانی دیگر آوارگی، فقر بیشتر، تداوم ناامنی، افزایش خشونت و مرگ به همراه داشت. در نهایت تمامی آن دستاوردهای ناپایدار با خروج آمریکا و بازگشت طالبان از بین رفت، چراکه وابسته به حمایت نظامی بود و نه متکی به نهادهای پایدار، درونزا و مستقل داخل افغانستان. امروز بیش از ۸۰ درصد از زنان افغانستان از آموزش، اشتغال یا مهارتآموزی محروم هستند و شکاف جنسیتی شدیدا افزایش پیدا کرده است.
حمایت از حقوق زنان افغانستان؛ مشروعسازی مداخله نظامی و تناقض بنیادین
کیم بری در مقاله «استفاده نمادین از زنان افغانستان در جنگ علیه ترور» استدلال میکند که زنان افغان بیش از آنکه به عنوان صاحبان حقوق و مطالبات مستقل دیده شوند، به نمادی سیاسی برای مشروعیتبخشی به جنگ تبدیل شدند. دولت آمریکا با برجسته کردن ستم طالبان علیه زنان، خود را در نقش آزادیبخش معرفی کرد، اما همزمان بخش مهمی از تاریخ افغانستان را نادیده گرفت. ایالات متحده در دوران جنگ سرد از گروههای اسلامگرای مجاهدین حمایت کرد و همین سیاستها به شکلگیری شرایطی کمک کرد که بعدها طالبان از دل آن ظهور کردند. بنابراین روایت تبلیغاتی آمریکا، بخش بزرگی از واقعیت تاریخی را عامدانه پنهان میکرد. آمریکا در جریان جنگ با طالبان، از برخی نیروهای «ائتلاف شمال» حمایت کرد؛ گروههایی که خود نیز سابقه نقض حقوق بشر، خشونت علیه زنان و ازدواجهای اجباری داشتند. به همین دلیل، از نگاه بری، ادعای دفاع از حقوق زنان با انتخاب متحدان محلی آمریکا در تناقض بود.
رد این تناقض را بهوضوح در روند خروج آمریکا از افغانستان، و مذاکره با طالبان هم میتوان دنبال کرد. بسیاری از فعالان حقوق زنان بارها هشدار داده بودند که مذاکرات صلحی که زنان و قربانیان جنایات جنگی را از فرایند تصمیمگیری کنار بگذارد، میتواند به معنای دعوت به روزگاری حتی تاریکتر از دهه ۱۹۹۰ باشد. اما این صداها نادیده گرفته شدند؛ در تضاد آشکار با نقش بسیار پررنگ و قابلمشاهدهای که زنان در آستانه حمله آمریکا به افغانستان در گفتمان عمومی و رسانهای داشتند. در رایگیری مجمع عمومی سازمان ملل درباره وضعیت افغانستان در ژوئیه ۲۰۲۵ ، ۱۱۶ کشور به قطعنامهای رای مثبت دادند که از طالبان میخواست به نقض حقوق بشر، بهویژه محدودیتهای اعمالشده بر زنان و دختران، پایان دهد. ۱۲ کشور نیز رای ممتنع و تنها دو کشور به این قطعنامه رای منفی دادند: آمریکا و اسرائیل.
سخنگوی کمیسیون اتحادیه اروپا ماه گذشته به خبرگزاری فرانسه گفت که یک جلسه در «سطح فنی با مقامات بالفعل در افغانستان» در حال آمادهسازی است و نمایندگان طالبان در آن دعوت شدهاند. تعدادی از زنان افغانستان و فعالان حقوق بشر روز پنجشنبه در مخالفت با دعوت طالبان به اتحادیه اروپا روبروی دفتر پارلمان این اتحادیه در مادرید تجمعی اعتراضی برگزار کردند با شعار: «طالبان شریک صلح نیستند، عاملان آپارتاید جنسیتیاند.» از زمان قدرتگیری طالبان، کنشگران فمینیست و فعالان حقوق بشر افغانستان به شیوههای مختلفی اعتراض خود را به مذاکره غرب با طالبان و دعوت مقامات این حکومت ارتجاعی اعلام کردهاند؛ از تحصن و تجمع گرفته تا اعتصاب غذا و انتشار طومار و غیره. صداهایی که نادیده گرفته شد.
خیزش دوباره زنان افغانستان در برابر طالبان
از زمان بازگشت طالبان به قدرت، زنان و دختران تقریبا از همه عرصههای زندگی عمومی محروم شدهاند؛ از تحصیل در مدارس و دانشگاهها گرفته تا اشتغال در بسیاری از مشاغل و حتی حضور در پارکهای عمومی. برخلاف روزهای آغازین قدرت گرفتن دوباره طالبان، اعتراضات خیابانی در افغانستان به ندرت رخ میدهد، چون طالبان هرگونه تجمع بدون مجوز را ممنوع اعلام کرده و با بازداشت، خشونت و شکنجه به مخالفتها پاسخ میدهد. با این حال، سرکوب و بازداشت خودسرانه زنان به بهانه عدم رعایت مقررات پوشش در افغانستان از سوی طالبان، در ولایت غربی هرات به یک اعتراض خیابانی کمسابقه منجر شده است. اعتراضی که بنا بر گزارشها دستکم دو کشته بر جای گذاشته است. در روزهای اخیر، مقامهای طالبان موجی از بازداشتها را علیه زنان و دختران جوان به اتهام «حجاب نامناسب» آغاز کردند. ساکنان محلی میگویند بسیاری از خانوادهها هیچ اطلاعی از محل نگهداری یا وضعیت بازداشتشدگان ندارند. با وجود حضور گسترده نیروهای امنیتی طالبان، حدود ۷۰ نفر روز سهشنبه در این تجمع شرکت کردند. معترضان شعارهایی چون «آموزش، کار و آزادی» سر میدادند و بازداشتهای خودسرانه زنان را محکوم میکردند. یکی از حاضران میگوید: «مردم میترسیدند، اما با وجود این ترس باز هم به خیابان آمدند.»
به گفته شاهدان، نیروهای طالبان در واکنش به این تجمع به سوی معترضان تیراندازی و سپس یگانهای ویژه را برای متفرق کردن جمعیت به محل اعزام کردند. منابع محلی اعلام کردند که در پی این رویداد دو نفر کشته، سه نفر زخمی و دستکم سیزده نفر دیگر پس از ضربوشتم توسط مأموران بازداشت شدهاند. در یکی از ویدیوهایی که از منطقه جبرئیل هرات در اختیار روزنامه گاردین قرار گرفته، افراد مسلح طالبان در حال تیراندازی به سوی دهها معترض دیده میشوند. در این ویدیو صدای زنی در میان شلیک گلولهها شنیده میشود که فریاد میزند: «آزادی!» در ویدیوی دیگری نیز چند زن با نگرانی میگویند: «دارند تیراندازی میکنند.» یکی از سازماندهندگان اعتراضات میگوید: «ما از طریق گروههای واتساپی هماهنگ شدیم تا از خواهران خود دفاع کنیم. مردم نهتنها از بازداشت زنان، بلکه از بیکاری و ادامه تعطیلی مدارس نیز خشمگین هستند.» مقامهای طالبان در پاسخ به این گزارشها، هرگونه بازداشت زنان به دلیل حجاب را رد کردهاند. سخنگوی طالبان در هرات در گفتوگو با تلویزیون ملی تحت کنترل این گروه اعلام کرد که گزارشهای مربوط به بازداشت زنان به دلیل رعایت نکردن حجاب «بیاساس» است و تاکنون هیچ زنی به این دلیل بازداشت نشده است. این در حالی است که طالبان روز جمعه اعلام کرده بود تیمی متشکل از «محتسبین امر به معروف» به همراه هشت پلیس زن و هشت پلیس مرد در نقاط مختلف شهر هرات مستقر شوند تا زنان و دخترانی را که چادر، روبند یا لباس مناسب ندارند و یا آرایش کردهاند، بازداشت و زندانی کنند. برای اجرای این طرح، به تمامی رؤسای شوراها، وکلای گذر ۲۵ گانه شهر و امامان مساجد دستور داده شد تا این قوانین جدید را از طریق تریبون مساجد به گوش عموم مردم برسانند (دیدبان آزار).
از افغانستان تا ایران؛ «زن، زندگی، آزادی»
با انتشار خبر بازداشت زنان هرات و سرکوب خشن تظاهرات مردمی توسط طالبان، موجی از ابراز همبستگی توسط زنان ایرانی در نسبت با زنان افغانستانی در شبکههای اجتماعی به راه افتاد. اینستاگرام پر شد از تصاویر و بازنشر پیامهای حمایتی برای زنان بازداشتشده: «در کنار زنان هرات میایستیم.» زنان ایرانی که خود تحت جنگ و فضای نظامیشده با حس ناامنی روزمره، بحران معیشتی و آیندهای مبهم مواجهند و سالها خشونت و سرکوب به بهانه حجاب را متحمل شدند، به خوبی درک میکنند پس از سالها مداخله نظامی و حکومت طالبان، برخاستن دوباره زنان افغانستان چه اهمیتی دارد. شعار از کابل تا تهران، مرگ در طالبان دوباره در صفحات مجازی طنینانداز شد. یک نویسنده و مترجم زن از ایران نوشته است: «به عنوان یک ایرانی کنار زنان افغانستان میایستم. همانطور که آنها کنار ما ایستادند و میایستند. زن، زندگی، آزادی.»
زنان افغانستان به واقع همواره در کنار مردم ایران و مبارزات زنان بودهاند. در سال ۱۳۹۸ تعدادی از زنان افغان در استادیوم شهر کابل با در دست گرفتن پلاکاردهایی که بر آن عبارت دختر آبی به چشم میخورد با سحر خدایاری ابراز همبستگی کردند. سحر خدایاری تلاش داشت برای تماشای تیم فوتبال محبوب خود به استادیوم آزادی تهران برود، اما بازداشت و با پرونده قضایی مواجه شد. او در مراجعه به دادگاه برای پیگیری این پرونده از یکی از مسئولان دادسرا میشنود که حکم شش ماه زندان برایش صادر شده است. همین موضوع باعث شد او دست به خودسوزی بزند و جانش را از دست بدهد. پس از قتل ژینا امینی و در جنبش «زن، زندگی، آزای» هم زنان افغانستان در همبستگی با زنان ایران در برابر سفارت ایران در کابل دست به اعتراض زدند. این تظاهرات در حالی برگزار شد که بعد از روی کار آمدن طالبان، جامعهی مدنی و جنبش زنان افغانستان در معرض خشونت و سرکوب شدید بود. طاهره سجادی، کنشگر حقوق زنان افغانستانی در مصاحبه با نشریه آسو درباره حمایت گسترده زنان افغانستانی از جنبش ژینا میگوید: «ما زنان ایرانی و افغانستانی تجربه مشترکی داریم. آنچه در واقع پاشنهی آشیل جمهوری اسلامی در ایران است، همان چیزی است که ما در افغانستان هم تجربه کردهایم. چه آن بستر اجتماعی مردسالار و چه قدرتگرفتن طالبان، اینها همه به من نشان میدهد که چطور اسلامگرایی به این شکل، عریان میشود و میتواند زنان را به انقیاد درآورد. مبارزه روزمره زنان برای بهدستآوردن آزادیهایشان برای من قابل درک است. وقتیکه دختری در میدان انقلاب تهران روسری را به نوک یک چوب میبندد و علیهاش قیام میکند، من میفهمم که این اتفاقی تصادفی نبوده و پشتش تاریخچه مبارزه و مقاومت روزمره وجود دارد و هزینههای بسیار زیادی برایش پرداخت شده است.»
زمانی که موج مهاجرستیزی در ایران شدت گرفت و افغانستانیها اخراج شدند، فعالان حقوق زنان ایران از صداهای اعتراض به این روند بودند. ۳۰۰ کنشگر فمینیست با انتشار بیانیهای در برابر این ظلم موضع گرفتند و نوشتند: «در روزگار جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» برای کرامت انسانهای ساکن این سرزمین کنار هم میایستیم.» حتی در اعتراضات دیماه ۹۴ هم زنان افغانستانی از طریق انتشار ویدئو و … از مردم ایران حمایت کردند.
در این روزهای دشوار ایران و افغانستان، در زیر سایه جنگ و طالبان، این همبستگی حامل نیرو و امید است برای ایستادگی در برابر ارتجاع و همزمان مداخله نظامی خارجی که هرگز دستاوردهای پایداری برای زنان به دنبال نداشته و تنها ناامنی و عقبگرد به ارمغان آورده است. در شبکههای اجتماعی فراخوانی دستبهدست میشود برای برگزاری تجمع اعتراضی سراسری در افغانستان: «عقب نمیرویم، جلو میرویم. ما به سوی آیندهای آزاد، روشن و عادلانه گام برمیداریم. بیایید با اتحاد و همبستگی، صدای زنان و دختران افغانستان باشیم. حضور شما پیام امید و استقامت است. با هم ایستادهایم تا آزادی پیروز شود.» در تصویر این فراخوان، شعار زن، زندگی، آزادی دیده میشود. به این معنی که آزادی هیچ زنی پایدار نخواهد بود اگر آزادی زنان دیگر در همسایگی او پایمال شود. یک فعال حقوق زنان ساکن ایران در واکنش به این فراخوان نوشته است: «ما شعارها را وقتی بین مرزها سفر میکردند پیدا کردیم. شعارها اما باز هم سفر میکنند و بدنهایی در سرزمینهایی دور و نزدیک را به هم متصل میکنند. این به خودی خود ایجاد همبستگی نیست؛ همبستگی را ما باید بسازیم و بسازند، با حمایت و روایت و «روشن» نگاه داشتن مشعلها.» چه چیز نجاتبخشتر و امیددهندهتر از همبستگی با همسرنوشتهایمان در روزهای هراس از بمب و تداوم استبداد؟
