فمنا: حقوق، صلح، همه‌شمولی

فمنا: حقوق، صلح، همه‌شمولی
فمنا از زنان مدافع حقوق بشر، گروه‌ها و سازمان‌هایشان، و از جنبش‌های فمینیستی در منطقه منا و کشورهای آسیایی حمایت می‌کند.

اطلاعات تماس

گفت‌وگو با لینا ابوحبیب فمینیست و پژوهشگر لبنانی
جنگ، زنان، افراد کوئیر و کار مراقبتی

یارا- زمانی با لینا ابوحبیب به گفت‌وگو نشستیم که بمب‌های اسرائیل و آمریکا بر تهران و بیروت فرو می‌ریختند، مناطق مسکونی، زیرساخت‌های کشور و افراد غیرنظامی نابود می‌شدند، جمعیت زیادی آواره شده و عده‌‌ای سوگوار و عزادار بودند. لینا ابوحبیب، فمینیست و پژوهشگر لبنانی، مدیر موسسه اصفری در دانشگاه آمریکایی بیروت است که موضوعاتی چون سیاست خارجی فمینیستی، کار مراقبتی به‌ویژه کار مراقبتی زنان، مهاجرت اجباری و پناهندگان، و بازاندیشی مفهوم شهروندی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در بستر تحولات کنونی و … دغدغه و حوزه پژوهش او بوده است. از دیگر موضوعاتی که ابوحبیب بر آنها تمرکز داشته، پیوند میان جنگ، جابجایی اجباری و کار مراقبتی بوده است. به همین دلیل، از او خواستیم تا یافته‌های پژوهشی و مشاهداتش را درباره آثار جنسیتی جنگ در لبنان با ما به اشتراک بگذارد. در بخش اول این مصاحبه، ابوحبیب از افزایش چندبرابری کار مراقبتی می‌گوید، از فقدان زیرساخت، افزایش خشونت جنسیت‌محور و … او هم‌زمان به زنانی اشاره می‌کند در موقعیت حاشیه‌ای اقتصادی و اجتماعی که علی‌رغم اینکه در معرض بیشترین آسیب و خشونت بوده‌اند، در قالب گروه‌های حمایتی، برای مراقبت از جمعیت‌ آواره، داوطلب و پیش‌قدم شده‌اند و بخش عمده ضرورت‌های مورد نیاز مردم را تامین کرده‌اند.

اگر ممکن است با معرفی آغاز کنیم؛ درباره خودتان و فعالیت‌هایتان در دانشگاه آمریکایی بیروت توضیح دهید. به‌طور مشخص، مایلم بدانم چه مدت در این حوزه فعال و در چه پروژه‌ها و حوزه‌هایی درگیر بوده‌اید. این مصاحبه بخشی از مجموعه‌ای از گفت‌وگوها با کنشگران فمینیست در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا است و با توجه به حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، تمرکز اصلی خود را بر تجربه‌های جنگ از منظر جنسیت و فمینیسم گذاشته‌ام، به‌ویژه این‌که جنگ چگونه نابرابری‌های جنسیتی موجود را بازتولید یا تشدید می‌کند، چه تاثیری بر ساختارهای مراقبت، کار بازتولیدی، و اشکال مختلف خشونت مبتنی بر جنسیت و … دارد، و در مقابل، جامعه مدنی و کنشگران فمینیست چگونه به این شرایط پاسخ می‌دهند. 

من حدود شش سال است که به‌عنوان مدیر موسسه اصفری در دانشگاه آمریکایی بیروت فعالیت می‌کنم. کار من اساسا بر طرح و توسعه پرسش‌های پژوهشی درباره جنبش‌های اجتماعی در منطقه متمرکز بوده است از جمله تنوع این جنبش‌ها، شیوه‌های عمل آن‌ها، اولویت‌ها و راهبردهایشان. علاقه‌مندی‌های شخصی من به ‌ویژه بر جنبش‌های تقاطعی و جنبش‌های فمینیستی متمرکز است. از نظر محورهای فعالیت در حوزه سازماندهی و تولید دانش، روی موضوعاتی مانند سیاست خارجی فمینیستی، کار مراقبتی علی الخصوص کار مراقبتی زنان، مهاجرت اجباری و پناهندگان، و بازاندیشی مفهوم شهروندی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در بستر تحولات کنونی کار کرده‌ام. همچنین بر پیوند میان جنگ، جابه‌جایی و مهاجرت اجباری و کار مراقبتی تمرکز داشته‌ام. در مجموع، این‌ها حوزه‌هایی است که ما روی آن‌ها کار می‌کنیم. ما همچنین وب‌سایتی داریم که بخشی از خروجی‌های نهایی‌مان را به نمایش می‌گذارد، اگر بخواهید می‌توانید بیشتر آن را بررسی کنید.

ممنون که توضیح دادید. می‌خواهم روی پرسش محوری‌ام دست بگذارم: با توجه به زمینه جنگ در لبنان و پیامدهای جنسیتی آن، به نظر شما این جنگ چگونه بر زندگی زنان و جامعه کوئیر اثر گذاشته است؟ به‌ویژه در ارتباط با تشدید نابرابری‌های جنسیتی، افزایش بار کار مراقبتی و بازتولیدی، تجربه‌های جابه‌جایی اجباری، و اشکال مختلف خشونت مبتنی بر جنسیت، این تاثیرات چگونه خود را نشان می‌دهد؟ در عین حال، این وضعیت چه پیامدهایی برای کنش و سازماندهی فمینیستی در لبنان داشته است؟ به‌طور مشخص، جنبش‌ها و گروه‌های فمینیستی چگونه با شرایط جنگی، بحران‌های هم‌زمان انسانی و فروپاشی نسبی زیرساخت‌های حمایتی مواجه شده‌اند و چه نوع پاسخ‌ها، شبکه‌های همبستگی یا اشکال جدیدی از کنش جمعی را شکل داده‌اند؟ این تحولات را چگونه در تجربه زیسته خود یا در کار با سایر سازمان‌ها و شبکه‌های فمینیستی در کشور مشاهده و چه الگوهای مهمی از رابطه میان جنگ، جنسیت و مقاومت کنش فمینیستی در این بستر شناسایی کرده‌اید؟

شاید بهتر باشد با اشاره به دو نکته شروع کنم. نخست این‌که این جنگ در لبنان ماهیتی تکرارشونده داشته و در دوره‌های متعددی بروز کرده است.  من سال ۱۹۹۶ را به یاد دارم، سپس ۲۰۰۶ در مقیاسی بسیار کوچک‌تر، بعد ۲۰۲۴، و اکنون ۲۰۲۶. آنچه امروز نسبت به گذشته تفاوت دارد، مقیاس بسیار بزرگ‌تر جنگ در منطقه و در لبنان است. همچنین سطح ویرانی به‌گونه‌ای است که حتی اگر آتش‌بس برقرار شود یا درگیری‌ها متوقف شود، لزوما به این معنا نیست که بیش از یک میلیون نفر بتوانند به خانه‌های خود بازگردند، همان‌طور که در سال ۲۰۲۴ دیدیم. به‌علاوه، تعداد تلفات جنگ به‌طور چشمگیری افزایش پیدا کرده است. در عین حال، ما در حال رصد الگوهایی هستیم که نشان می‌دهد جامعه مدنی مستقل چگونه به سمت کارهای اضطراری سوق پیدا کرده و چه اقداماتی انجام می‌دهد. به‌وضوح می‌توان دید که در زمانی که نیازها و ضرورت‌ها به‌مراتب بیشتر شده‌اند، منابع به‌شدت کاهش یافته‌اند. همان‌طور که اشاره کردم، حتی در روز پس از برقراری آتش‌بس هم بازگشت واقعی در کار نیست و احتمالا جابه‌جایی اجباری جمعیت ادامه خواهد داشت. 

چند هفته قبلی یافته‌های سه مطالعه موردی را درباره جنگ و تاثیر آن بر میزان کار مراقبتی زنان ارائه کردیم. وقتی کار طراحی و چاپ آن کامل شود می‌توانم آن را با شما به اشتراک بگذارم. مراقبت در قلب نابرابری‌های از پیش موجود قرار دارد، اما در زمان منازعه این نابرابری‌ها تشدید و بازتولید می‌شوند. در عین حال، مراقبت به شرطی ضروری برای بقا، تامین معیشت و آنچه ما از آن به‌عنوان تاب‌آوری در دوران جنگ نام می‌بریم تبدیل می‌شود. اهمیت پروژه ما در این است که پژوهشی فمینیستی مبتنی بر تجربه‌های زیسته است و از خلال روایت‌هایی که گردآوری کردیم کاملا آشکار است که زنان و دختران بیشترین بار پیامدهای جنگ را به دوش می‌کشند. این مسئله به چند شکل بروز پیدا می‌کند. نخست، مواجهه مستقیم با بمباران که بر ایمنی و امنیت زنان و گروه‌های آسیب‌پذیر تاثیر می‌گذارد. دوم، تجربه جابه‌جایی‌های شتاب‌زده و ناگهانی. و سوم، اسکان در فضاهایی که به طور کلی برای زندگی انسانی مناسب نیستند دیگر چه برسد به افراد و گروه‌هایی با نیازها و حساسیت‌های ویژه.

دو بعد اصلی در تاثیر جنگ بر زنان وجود دارد. بعد نخست به خود جمعیت آواره مربوط می‌شود. بر اساس داده‌های کیفی ما، بار کار مراقبتی برای زنان به‌طور قابل‌توجهی چند برابر شده است. و باید نکته‌ای را بگویم که همیشه واکنش‌برانگیز است و مورد استقبال واقع نمی‌شود: انتظارات و استحقاق مردانه، رفتارهای خشونت‌آمیز و مردانگی سمی در زمان جنگ یا آوارگی از بین نمی‌روند. این انتظار که زنان باید به مردان خدمت‌رسانی کنند، ادامه پیدا می‌کند، حتی زمانی که همه عملا در خیابان هستند. آوارگی مردان را متحول نمی‌کند. و باز هم می‌دانم که این دیدگاه چندان محبوب نیست، اما مردانی که در شرایط عادی رفتار نامناسبی دارند، در وضعیت آوارگی نیز همان‌گونه رفتار می‌کنند، با این تفاوت که در شرایط جنگ و جابجایی اجباری، فشار و بار تحمیل‌شده بر زنان بسیار سنگین‌تر می‌شود.

این زنان هستند که در شرایطی بسیار سخت و اغلب تحقیرآمیز می‌کوشند کمک‌ها را تامین، نظافت و بهداشت را حفظ و از کودکان مراقبت کنند. زیرساخت‌های مناسب اسکان، بهداشت و مراقبت عملا وجود ندارد. نه اینکه ناکافی باشد، بلکه برای بخش بزرگی از جمعیت آواره با فقدان مطلق این زیرساخت‌ها مواجهیم. برآورد من این است که شاید حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد به نوعی سرپناه دسترسی داشته باشند، اما اکثریت قاطع عملا در خیابان هستند. و در این میان، کسانی که برای دسترسی به غذا تلاش می‌کنند، شرایط اولیه بهداشتی را حفظ می‌کنند، از کودکان مراقبت می‌کنند و از افراد دارای نیازهای ویژه حمایت می‌کنند، عمدتا زنان هستند. بنابراین، بار مراقبتی بسیار سنگین است. در عین حال، داده‌های ما نشان می‌دهد افرادی که برای ارائه حمایت پیش‌قدم می‌شوند، چه در حفاظت از پناهگاه‌ها، ارائه خدمات، توزیع غذا، یا تامین محصولات بهداشت قاعدگی (که باید اشاره کنم از سال ۲۰۲۴ به یک اولویت جدید تبدیل شده، چرا که پیش از آن در دستور کار قرار نداشت)، اغلب گروه‌های جوانان و گروه‌های زنان هستند.

نکته‌ای که شاید شگفت‌انگیز به نظر برسد و ما از سال ۲۰۲۴ شاهدش بوده‌ایم، این است که گروه‌های غیررسمی متشکل از زنان کارگر مهاجر که خود از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در لبنان هستند، چه از نظر اقتصادی، چه اجتماعی، چه حقوقی و چه از نظر مواجهه با خشونت، در خط مقدم حمایت از جمعیت آواره قرار داشته‌اند. آن‌ها نقش محوری در سازماندهی آشپزخانه‌های جمعی و ابتکارات کمک متقابل ایفا کرده‌اند. در واقع، مسئله بر سر ابتدایی‌ترین نیازهاست و حتی خود مراقبت در بنیادی‌ترین معنای آن. ما شاهد هستیم که زنان آواره خود به‌شدت زیر بار کار مراقبتی فرسوده شده‌اند، و در عین حال، ابتکارات حمایتی توسط گروه‌های جوانان، گروه‌های محلی و اجتماعات مشخصی از زنان هدایت می‌شود که فراتر از توان خود برای کمک به دیگران پا پیش گذاشته‌اند.

نوع حمایتی که ارائه می‌شود دست‌کم بر اساس آنچه ما مشاهده کرده‌ایم به یک خط حیاتی تبدیل شده است. و به ‌نظر من، پرسش اصلی پیش روی ما این است که روز بعد چه خواهد شد. چرا که از یک سو، زنانی که اکنون در حال ارائه حمایت و کمک هستند، همین حالا هم با منابع بسیار محدود کار می‌کنند، و این منابع ممکن است به‌ کلی از بین بروند. از سوی دیگر، متاسفانه هیچ چشم‌انداز واقعی برای بازگشت وجود ندارد. اساسا جایی برای بازگشت باقی نمانده است. اسرائیل نه‌تنها خانه‌ها را ویران کرده، بلکه معیشت‌ را نیز نابود کرده است؛ زمین‌ها را سوزانده است، درختان زیتون و باغ‌ها را ریشه‌کن و تولیدات کشاورزی. را تخریب کرده است. بنابراین، بله، فکر می‌کنم این بزرگ‌ترین ابهامی است که در مسیر پیشِ رو قرار دارد: بی‌چشم‌انداز بودن.

شما به کاهش منابع و محدودیت تامین مالی اشاره کردید. آیا این وضعیت پدیده‌ای جدید است؟ به‌طور مشخص، آیا در الگوهای کمک‌های بین‌المللی از سوی نهادهای بشردوستانه، سازمان‌های بین‌المللی و اهداکنندگان تغییری رخ داده است؟ آیا می‌توان گفت که شکافی میان افزایش بی‌سابقه نیازها در بستر جنگ و ظرفیت واقعی تأمین منابع شکل گرفته است؟ اگر چنین است، این شکاف چگونه بر پایداری ابتکارات حمایتی به‌ویژه آن‌هایی که بر کار مراقبتی و حمایت از جمعیت‌های آواره متمرکزند تاثیر می‌گذارد؟

بله و در عین حال نه. از یک جهت جدید است و از جهتی دیگر نه. سازمان‌های بزرگ غیردولتی که در حوزه پاسخ و واکنش اضطراری تخصص دارند، از پیش شبکه‌های تثبیت‌شده، روابط دیرینه با اهداکنندگان اصلی و ظرفیت نهادی لازم را برای واکنش سریع در اختیار دارند. اما سازمان‌های کوچک‌تر، غیررسمی و جامعه‌محور، از چنین مزیتی برخوردار نیستند. آن‌ها نمی‌توانند به‌سرعت منابع مالی جذب کنند یا به‌طور فوری پیشنهادهای تامین مالی تدوین کنند. در نتیجه، آنچه شاهدش هستیم اتکا به جمع‌آوری کمک‌های مردمی در سطح پایه است. برای مثال، ما اکنون در حال برگزاری یک کمپین جمع‌آوری کمک مالی برای یک مادر مجرد از جامعه کوییر هستیم که بازمانده خشونت خانگی هم هست. این‌ نمونه‌‌ای از مواردی است که با آن‌ها مواجهیم. و تقریبا دو ماه زمان برده تا فقط ۲۰۰۰ دلار جمع‌آوری کنیم. کار بسیار دشواری است. اما در عین حال، همین ۲۰۰۰ دلار می‌تواند خروج از خانه و دسترسی به نوعی ثبات موقت را برای او و دخترش به مدت چند ماه تضمین کند.

ابتکاراتی هم از سوی دیاسپورا شکل گرفته مانند تلاش‌های مختلفی برای جمع‌آوری کمک مالی. اما این‌ها دقیقا همان نوع ابتکاراتی هستند که از تمین مالی در مقیاس بزرگ بی‌بهره می‌مانند. آن‌ها حتی برای جمع‌آوری چند هزار دلار، و گاهی فقط چند صد دلار، با دشواری مواجه‌اند. برای مثال، زنی در منطقه‌ای زندگی می‌کرد که پیش‌تر در جریان انفجار ۴ اوت ۲۰۲۰ نیز تخریب شده بود. خود این زن به ‌سختی می‌تواند هزینه‌های زندگی‌اش را تامین کند، با این حال از آپارتمان کوچک خود برای کمک به دیگران استفاده می‌کند. او به ما گفت که اگر بتواند روزانه ۱۵۰ دلار جمع‌آوری کند، می‌تواند یک وعده غذای ساده برای ۱۵۰ نفر آماده کند. آنچه من دیدم در واقع ماکارونی با سس گوجه‌فرنگی بود. که به‌طور واقع‌بینانه، تنها راهی است که می‌توان با ۱۵۰ دلار برای این تعداد افراد غذا تهیه کرد. بنابراین وقتی می‌گویم اوضاع دردناک است منظورم چنین شرایطی است.

با توجه به اینکه بخش عمده تامین مالی از مسیر نهادهای بزرگ مانند دولت‌ها، سازمان ملل و سازمان‌های بین‌المللی بزرگ انجام می‌شود، نقش این سازمان‌ها در پاسخ به بحران لبنان را چگونه در میدان عمل ارزیابی می‌کنید؟ از نگاه شما، کدام سطح در عمل تأثیر بیشتری در پاسخ به نیازهای فوری دارد: سازمان‌های بزرگ یا شبکه‌های محلی و غیررسمی؟

ببینید، فکر می‌کنم آن‌ها حمایت ارائه می‌دهند. اما دو نکته کلیدی وجود دارد که باید در نظر گرفت. اول این‌که اهداکنندگان بزرگ معمولا نمی‌توانند مستقیما از گروه‌های فمینیستی یا سازمان‌های کوچک محلی حمایت مالی کنند. تأمین مالی معمولا از مسیر دولت‌ها، سازمان ملل، یا سازمان‌های بزرگ بین‌المللی مانند CARE یا Save the Children  انجام می‌شود. و البته باید بگویم که کار آن‌ها قطعا بسیار مفید است. اما همیشه شکاف‌هایی وجود دارد؛ نقاط کور. چه بر سر پناهندگان کوییر می‌آید؟ بر سر پناهندگان دارای معلولیت چطور؟ یا کسانی که در مناطق متمرکز و قابل دسترس برای امدادرسانی قرار ندارند و عملیات حمایت و نجات نمی‌تواند به‌سرعت به آن‌ها برسد؟ آسیب‌پذیرترین افراد اغلب نامرئی‌ترین‌ها هستند و اساسا در نقشه امدادرسانی و حمایتگری دیده نمی‌شوند. اینجاست که گروه‌های کوچک‌تر و محلی نقش بسیار مهمی ایفا می‌کنند. آن‌ها کسانی هستند که این نقاط کور را شناسایی می‌کنند و به سراغ افرادی می‌روند که نادیده گرفته می‌شوند. با این حال، آن‌ها با منابع بسیار محدودتری کار می‌کنند. بیشترشان مبتنی بر کار داوطلبانه هستند، و همین باعث می‌شود هزینه‌های اجرایی‌ کمتری داشته باشد. در مقابل، سازمان‌های بزرگ هزینه‌های عملیاتی بسیار بالایی دارند. در نهایت تفاوت اصلی به قابلیت رویت‌پذیری برمی‌گردد؛ این‌که چه کسانی دیده می‌شوند و چه کسانی نامرئی باقی می‌مانند. به نظر من، جوامع از پیش به حاشیه رانده شده، گروه‌هایی که تابو یا در حاشیه بودند، در زمان جنگ نیز همچنان در همان وضعیت باقی می‌مانند یا اغلب حتی نامرئی‌تر هم می‌شوند.

ممنونم از توضیحات شما. مایلم دوباره به یافته‌های پژوهشی‌تان بازگردم. با توجه به آنچه درباره بار مراقبتی، نقش گروه‌های محلی، و شکاف‌های موجود در نظام تامین مالی و امدادرسانی توضیح دادید، این یافته‌ها چه تصویری کلی از تاثیر جنگ بر زندگی زنان و ساختارهای مراقبت و همبستگی در این بستر ارائه می‌دهند؟ 

می‌توانید روایت‌ها را در وب‌سایت ما در بخش «Stories Behind the Headlines» نیز پیدا کنید. کاری که ما در سال ۲۰۲۴ انجام دادیم این بود که به‌صورت روزانه گروه‌های فمینیستی، گروه‌های کوییر، سازمان‌های فعال در حوزه افراد دارای معلولیت، و دیگر ابتکارات و کنش‌های محلی را شناسایی و رصد می‌کردیم. ما داده‌های این گروه‌ها را جمع‌آوری می‌کردیم، آن‌ها را به روایت تبدیل می‌کردیم و هر هفته دو تا سه گزارش منتشر می‌کردیم. در نهایت، همه این مطالب را در قالب یک کتابچه جمع‌آوری کردیم که آن هم در وب‌سایت موجود است. اکنون و بر اساس آنچه در سال ۲۰۲۴ آموختیم، در حال تلاش برای انجام کاری نظام‌مندتر و عمیق‌تر هستیم. این پروژه هنوز در حال توسعه است و در مرحله طراحی و تکامل قرار دارد، اما هدف آن صرفا مستندسازی نیست، بلکه ساختن یک چارچوب تحلیلی پایدارتر برای فهم آن چیزی است که در میدان در حال وقوع است. وقتی به مرحله پیشرفته‌تری برسد، خوشحال می‌شوم آن را با شما به اشتراک بگذارم، چون به نظرم می‌تواند تصویر دقیق‌تری از آنچه در حال شکل‌گیری است ارائه دهد.

آنچه در حال توسعه آن هستیم، نوعی خط مبنا یا چارچوب پایه است که بر اساس بازیگران مختلف دسته‌بندی شده است؛ از جمله دیاسپورا، دولت، سازمان‌های بین‌المللی غیردولتی، گروه‌های محلی، و جمع‌های غیررسمی. ایده این است که علاوه بر ثبت کنش‌ها و فعالیت‌ها، یک نقشه نسبتاً جامع از اکوسیستم پاسخ به بحران ترسیم کنیم؛ این‌که چه کسی چه کاری انجام می‌دهد، چه نوع مداخله‌هایی صورت می‌گیرد، منابع از کجا می‌آیند و چگونه توزیع می‌شوند، و چه نوع روابط قدرتی در این میان شکل می‌گیرد. حتی در همین مرحله اولیه هم الگوهایی را دیده‌ایم که قبلا به این وضوح قابل مشاهده نبودند. و نکته بسیار مهم برای ما این است که این الگوها صرفا توصیفی نیستند، بلکه به‌طور مستقیم شکاف‌های ساختاری را آشکار می‌کنند.

یکی از مهم‌ترین این شکاف‌ها در حوزه حمایت‌های مرتبط با سلامت روان است. مشاهدات میدانی می‌گوید که نیازها به‌شدت افزایش یافته، اما ظرفیت پاسخ‌گویی بسیار محدود و پراکنده است. این موضوع پرسش‌های بسیار جدی درباره آینده ایجاد می‌کند، این‌که اگر حتی فرصتی برای توقف خشونت یا کاهش شدت بحران به‌وجود بیاید، وضعیت جمعی تروما چگونه مدیریت خواهد شد؟ و اساساً آیا زیرساختی برای فرآیند واقعی التیام وجود دارد یا نه؟ به‌ویژه وقتی که تروما نه یک وضعیت استثنایی، بلکه بخشی از زندگی روزمره شده است.

مسئله دوم، تداوم نامرئی بودن و در بسیاری موارد وخامت شدید شرایط افراد دارای نیازهای ویژه است، به‌خصوص زنان دارای معلولیت یا زنانی که با نیازهای خاص زندگی می‌کنند. این گروه‌ها نه تنها در سیاست‌گذاری رسمی، بلکه حتی در بسیاری از روایت‌های بشردوستانه هم حضور کمرنگی دارند. در عمل، نیازهای آن‌ها اغلب یا دیده نمی‌شود یا در اولویت‌های پایین‌تری قرار می‌گیرد، در حالی که آن‌ها یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در شرایط جنگ و آوارگی هستند.

شکاف سوم مربوط به فقدان توجه کافی به سلامت جنسی و باروری و همچنین طیف گسترده خشونت جنسی مرتبط با جنگ است. این حوزه‌ها همچنان تا حد زیادی در حاشیه پاسخ‌های اضطراری باقی مانده‌اند، اما در واقع بخش بسیار مهمی از تجربه زیسته زنان و دختران در شرایط جنگ را تشکیل می‌دهند. همان‌طور که پیش‌تر هم گفتم، «آدم بد، آدم بد است»، چه در خانه باشد و چه در وضعیت آوارگی. تغییر مکان یا جابه‌جایی اجباری به‌ خودی خود رفتارهای خشونت‌آمیز را از بین نمی‌برد. برعکس، در شرایطی که مرزهای اجتماعی، نظارت رسمی و ساختارهای حمایتی فرو می‌ریزند، زنان و دختران جوان اغلب در موقعیت‌های آسیب‌پذیرتری قرار می‌گیرند؛ از جمله مواجهه با آزار، تجاوز و خشونت جنسی حتی در داخل پناهگاه‌ها، و گاهی توسط دیگر مردان آواره. در مجموع، علی‌رغم آن‌که در سال‌های اخیر فهم فمینیستی از واکنش اضطراری رو به توسعه رفته و حساسیت جنسیتی نسبت به آن افزایش یافته، همچنان زنان و جامعه کوئیر در بحران، به‌طور سیستماتیک در حاشیه قرار دارند. این حوزه‌ها هنوز به اندازه کافی در طراحی مداخلات، تخصیص منابع و اولویت‌گذاری‌های نهادی وارد نشده‌اند، در حالی که دقیقا در مرکز تجربه جنگ، آوارگی و بقا قرار دارند.