فمنا: حقوق، صلح، همه‌شمولی

فمنا: حقوق، صلح، همه‌شمولی
فمنا از زنان مدافع حقوق بشر، گروه‌ها و سازمان‌هایشان، و از جنبش‌های فمینیستی در منطقه منا و کشورهای آسیایی حمایت می‌کند.

اطلاعات تماس

من یک بازمانده هستم؛ بازمانده حملات شیمیایی، جنگ، محاصره، آوارگی اجباری و خشونت جنسی

لوبنا الکناواتی، فمینیست سوری، مدافع حقوق بشر و مدیر اجرایی سازمان « Women Now for Development » است؛ یک نهاد برجسته جامعه مدنی که به توانمندسازی زنان و دختران در سوریه و منطقه اختصاص دارد. او که در فرانسه مستقر است، نقشی محوری در دفاع از حقوق زنان و عدالت جنسیتی در میانهٔ بحران سوریه ایفا کرده است. فعالیت‌های لوبنا در نخستین روزهای انقلاب سوریه در سال ۲۰۱۱ آغاز شد؛ او در تظاهرات مسالمت‌آمیز شرکت می‌کرد و بعدها تمرکز خود را بر کمک‌های بشردوستانه در مناطق تحت محاصره گذاشت.

در ماه دسامبر سال ۲۰۲۴، بشار اسد به مسکو گریخت و رژیم هولناک او فروپاشید. گروه اسلام‌گرای هیئت تحریر شام، که رهبری شورشی را بر عهده داشت که به پایان حکومت اسد انجامید، اکنون به‌طور عملی قدرت را در سوریه در دست دارد. ما در گفت‌وگویی با لوبنا الکناواتی از تجربه‌هایش در زمینهٔ کنشگری در سوریهٔ پرتلاطم پرسیدیم، از زمان انقلاب، تا جنگ داخلی و امروز. در این مصاحبه که در سه بخش منتشر خواهد شد، لوبنا از آغاز فعالیت‌هایش سخن می‌گوید؛ زمانی که هنوز خود را فمینیست نمی‌دانست و منابع بسیار محدودی در اختیار داشت، تا امروز که سازمان تحت رهبری او در چندین شهر سوریه فعال است، در پنج کشور به‌طور رسمی ثبت شده و خدمات گسترده‌ای را به زنان سوری ارائه می‌دهد. او از دشواری فعالیت جنسیت‌محور در بستر سوریه می‌گوید و تلاش‌های فعالان حقوق زنان برای بهبود زندگی زنان در هولناک‌ترین و غیرممکن‌ترین شرایط.

ممنونم که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید. برای آغاز، ممکن است خودتان را معرفی کنید و دربارهٔ پیشینه، مسیر و فعالیتهایی که شما را به جایگاه امروز رساندهاند برایمان بگویید؟

نام من لوبنا الکناواتی است.فمینیست اهل سوریه و مدافع حقوق بشر هستم. در حال حاضر در لیون ساکن هستم و به‌عنوان مدیر اجرایی سازمانی به نام «زنان برای توسعه» فعالیت می‌کنم. من تجربیات بسیار هولناکی را از سر گذرانده‌ام، اما خودم را بازمانده می‌دانم ــ بازمانده از حملات شیمیایی، جنگ، محاصره، آوارگی اجباری و خشونت جنسی. من آگاهانه انتخاب می‌کنم که خودم را با این تجربه‌ها تعریف کنم، زیرا آن‌ها بخشی از مسیر و هویت من هستند.

برای شروع، مایلیم دربارهٔ تجربههای شخصیتان در جریان انقلاب، حمله شیمیایی و جنگ سوریه بشنویم و سپس به این موضوع بپردازیم که سازمان شما به این وقایع چگونه پاسخ داد؟ راهبردها، مداخلات یا فعالیتهایی را در طول جنگ بهویژه در حمایت از زنان انجام دادید؟ در نهایت، اگر امکان دارد دربارهٔ تأثیر جنگ بر زنان سوری برایمان بگویید.

این پرسش وسیعی است و لایه‌های بسیاری دارد، زیرا ما درباره یک منازعه مسلحانه طولانی‌مدت صحبت می‌کنیم. ما سطوح گوناگونی از خشونت و فراز و نشیب‌های بسیاری را تجربه کرده‌ایم؛ همین‌طور در زمینه مداخلات و شیوه‌های مواجهه با مشکلات در جامعه، که در هر دوره متفاوت بوده است، هم در تجربه شخصی من و هم در تجربهٔ سازمان.

سازمان ما (هم‌اکنون زنان برای توسعه) فعالیت خود را در سال ۲۰۱۲ و در پاسخ به نیازهای جامعه پس از انقلاب آغاز کرد و من اوایل سال ۲۰۱۳ به آن پیوستم. در آن زمان که در حومه دمشق ساکن بودم، منابع ما بسیار محدود بود و درک عمومی از جامعه مدنی هم بسیار سطحی. ابزار چندانی در اختیار نداشتیم. بنابراین آنچه انجام می‌دادیم واقعاً مداخله به معنای حرفه‌ای‌اش نبود؛ بیشتر تلاشی بود برای اینکه وضعیت زندگی زنان کمی بهبود پیدا کند و محیط اطرافمان اندکی قابل‌تحمل‌تر شود، چون در شرایطی بسیار وحشتناک زندگی می‌کردیم.

طبیعتا بعدها، با کسب تجربه بیشتر و دسترسی به ابزارهای جدید، توانستیم کار را عمیق‌تر و سازمان‌یافته‌تر پیش ببریم. اما باید بگویم دانش، تجربه‌ و ابزارهایی که از جامعه بین‌المللی یا از فعالان در بسترهای دیگر گرفتیم، همیشه موثر و  مستقیم نبود و گاهی پیچیدگی‌های خودش را داشت. آغاز، در «هم‌اکنون زنان» صرفا فضایی امن برای زنان و دختران ایجاد کردیم. هرچند آن موقع این اصطلاح را به کار نمی‌بردیم و حتی نام سازمان این نبود، آن را «مرکز زنان» می‌نامیدیم. فضایی بود برای گرد هم ‌آمدن زنان، گفت‌وگو و یادگیری مهارت‌ها، عمدتاً آموزش‌های حرفه‌ای و فنی. همین فعالیت ساده، به ستون اصلی کار ما تبدیل شد و بعدها توسعه پیدا کرد. امروز ما در سراسر سوریه برنامه‌های متنوعی داریم، در پنج کشور ثبت رسمی هستیم و به یکی از تاثیرگذارترین سازمان‌های زنان در سوریه بدل شده‌ایم، چراکه واقعا توانسته‌ایم در زندگی زنان تغییر مثبت ایجاد کنیم

نکته مهم این است که آگاهی جمعی‌مان نیز هم‌زمان با ما رشد کرد. ما از ابتدا در جایگاهی که امروز هستیم نبودیم. آنچه که همواره آگاهی، چشم‌انداز و ماموریت ما را شکل می‌دهد، تجربه‌های زنان و دختران در میدان واقعی است. این روند بر زندگی شخصی خود من هم اثر گذاشت. به یاد دارم که در آغاز حتی نمی‌دانستم فمینیسم یا فمینیست بودن چه معنایی دارد. خودم را مدافع حقوق زنان یا حقوق بشر نمی‌دانستم. زمانی که تصمیم گرفتم فمینیست و مدافع حقوق بشر باشم، انتخابی آگاهانه بود. من تبعیض‌ها را مستقیم در زندگی خودم تجربه کرده بودم و آن‌ها را در زندگی زنان دیگر هم دیده بودم. همین مسیر من را به این فعالیت‌ها کشاند.

امروز برنامه‌های سازمان ما بسیار گسترده شده است. در یکی از پروژه‌هایمان روی رهبری و مشارکت زنان کار می‌کنیم که حمایت از مدافعان حقوق زنان و ابتکاراتی که توسط زنان هدایت می‌شوند را هم شامل می‌شود. این حمایت‌ها کمک مالی، پشتیبانی فنی و حمایت روان‌اجتماعی را دربر می‌گیرد. ما برنامه‌های محافظت از زنان هم داریم؛ در این حوزه خدمات مددکاری ارائه می‌کنیم، کیس‌ها را پیگیری می‌کنیم و به مقابله با خشونت مبتنی بر جنسیت، به‌ویژه خشونت جنسی و جنسیتی می‌پردازیم.

سومین برنامه‌ ما بر فمینیسم، عدالت و پاسخگویی متمرکز است. در این بخش، ما به تولید دانش نیز توجه داریم. مقاله‌ مربوط به حملات شیمیایی نمونه‌ای از تلاش‌های ما برای بازتاب دادن صدای زنان درباره جنایات بزرگ رخ‌داده در سوریه است. اخیرا گزارشی پژوهشی با عنوان «جنایتی که ادامه دارد» منتشر کردیم. این گزارش نیز به حمله شیمیایی می‌پردازد، همان حمله‌ای که خود من تجربه کردم، اما آن را از زاویه‌ای عمیق و با تحلیلی جنسیتی بررسی می‌کند. آنچه ما تلاش می‌کنیم انجام دهیم این است که شرایطی مناسب برای مشارکت معنادار زنان ایجاد کنیم: برایشان دسترسی بیشتری به عدالت، منابع و فرصت‌ها فراهم کنیم و همچنین آن‌ها را توانمند سازیم تا بتوانند بر روند تصمیم‌گیری‌ها و جایگاه‌های قدرت اثر بگذارند.

اگر ممکن است به دوران آغاز فعالیت سازمان برگردیم. شما به «فضاهای امن برای زنان» اشاره کردید، در آن دوره، پس از انقلاب و هم‌‌زمان با آغاز درگیریها، مشخصا چه نوع خدماتی به زنان ارائه میدادید؟ اگر ممکن است با جزیبات بیشتری توضیح دهید.

انقلاب در سال ۲۰۱۱ آغاز شد و به‌گمانم مرحله مسالمت‌آمیز انقلاب در سال ۲۰۱۲ پایان یافت. در آن زمان مناطقی وجود داشت که آن‌ها را «مناطق آزادشده» می‌نامیدیم، یعنی مناطقی که دیگر تحت کنترل رژیم نبودند و گروه‌های مسلح آنجا را اداره می‌کردند. معمولا سازمان‌های جامعه مدنی تنها می‌توانستند در همین مناطق فعالیت کنند، زیرا در مناطق تحت کنترل رژیم، همه چیز کاملا زیر نظر حکومت اسد و ساختارهای وابسته به آن بود. در چنین شرایطی، گروه ما فعالیت‌های خود را با اعطای کمک‌های کوچک مالی به ابتکارات محلی آغاز کرد. سپس بنیان‌گذار سازمان تصمیم گرفت گام بزرگ‌تری بردارد و همراه با گروهی از زنان، سازمان زنان برای توسعه را به‌طور رسمی پایه‌گذاری کرد.

ما چندین مرکز اجتماعی به‌عنوان فضاهای امن برای زنان و دختران‌ افتتاح کردیم. نخستین مرکز اختصاصی خودمان را در اواخر ۲۰۱۳ و اوایل ۲۰۱۴ راه‌اندازی کردیم. تمرکز این مراکز در آن زمان بیشتر بر آموزش‌های حرفه‌ای و مهارت‌آموزی بود. ما دوره‌های مختلف فنی و حرفه‌ای برگزار می‌کردیم، اما فعالیت‌های آموزشی دیگری هم ارائه می‌شد، مثل کلاس‌های زبان (عربی و انگلیسی)، مهارت‌های کامپیوتری، نشست‌های آگاهی‌بخشی و مواردی از این دست. فعالیت‌ها در آغاز بسیار ساده و ابتدایی بودند.

اما از سال بعد، یعنی ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۵، کارمان توسعه پیدا کرد. شروع کردیم به تمرکز بر مسئله رهبری زنان، چون متوجه شدیم نیاز جدی به توانمندسازی وجود دارد تا زنان بتوانند در جایگاه‌های تصمیم‌گیری قرار بگیرند. بنابراین، برنامهٔ توسعه نقش‌های رهبری و مدیریتی زنان را آغاز و آن را با توانمندسازی اقتصادی ترکیب کردیم. رویکرد ما همواره کل‌نگر و جامع بوده است چرا که نمی‌توان از توانمندسازی سیاسی سخن گفت وقتی زنان یا خانواده‌هایشان گرسنه‌اند. اگر بخواهید یک حوزه را هدف قرار دهید، باید مطمئن شوید که سایر حوزه‌های اساسی و زیرساختی هم پوشش داده شده‌اند.

از این نقطه به بعد، برنامه‌های دیگری را هم توسعه دادیم. برای مثال، حمایت‌های روان‌شناختی را به خدماتمان افزودیم، چون شاهد فشار عظیمی بودیم که بر دوش زنان افتاده بود. فشاری ناشی از تغییر نقش‌های جنسیتی به‌دلیل جنگ. بسیاری از مردان در جنگ کشته شدند، بازداشت شدند یا ناپدید گشتند. بنابراین، زنان ناگزیر شدند نقش‌های تازه‌ای برعهده بگیرند. این تغییر در نقش‌های جنسیتی زنان را واداشت مهارت‌های جدیدی بیاموزند تا بتوانند خود را با شرایط تازه و تحولات طاقت‌فرسا وفق دهند.

این‌گونه بود که ما کار خود را آغاز کردیم. و البته وقتی از جایگاه کنونی‌مان صحبت می‌کنم، باید بگویم بیش از یک دهه زمان برده است تا مرحله به مرحله و قدم به قدم و در پاسخ به نیازهای ملموس آن را بسازیم. حتی زمانی که اندیشیدن درباره بعد سیاسی و ضرورت حضور و مداخله خود را شروع کردیم، واکنشی بود به کنترل گروه‌های مسلح. ما متوجه شدیم در تمام گروه‌های سیاسی‌ای که با آن‌ها سر و کار داشتیم، جایگاه غیرنظامیان کاملا غایب بود و علی‌الخصوص زنان به‌طور کامل حذف شده بودند. حتی زمانی که شورایی محلی یا مدیریتی در حوزه‌هایی مثل آموزش، بهداشت یا شهرداری‌ها وجود داشت، زنان نقشی در امور و مدیریت آنها نداشتند. و اگر هم زنان حضور داشتند، درصد بسیار ناچیزی بود که آن هم فقط به خاطر فشار حامیان مالی لحاظ می‌شد. در ضمن خود این زنان هم با چالش‌های زیادی مواجه بودند. از همین‌جا بود که ما برنامه رهبری خود را ساختیم، برای حمایت از مشارکت زنان در عرصه‌های سیاسی و حوزه عمومی. به این ترتیب، هر برنامه‌ای که طراحی کردیم، پاسخی بود به نیازهای زنان در جامعه.

شما پیشتر اشاره کردید که وقتی شروع به کار کردید، درک بسیار محدودی از جامعه مدنی وجود داشت. وضعیت گروههای فمینیستی یا سازمانهای حقوق زنان در آن زمان چگونه بود؟ آیا چنین ابتکاراتی از پیش فعال بودند یا فضا همچنان بسیار محدود بود؟ و چگونه زمینه گستردهتر انقلاب و سالهای نخستین منازعه، بر حضور یا غیبت سازمانهای فمینیستی و فعالان حقوق زنان تاثیر گذاشت؟

در واقع، چنین فضایی اصلا وجود نداشت. حتی امروز هم دشوار است که هر گروهی را به‌عنوان گروه فمینیستی شناسایی کنیم. برخی گروه‌ها خود را فمینیستی می‌دانند، اما بیشترشان فقط خود را گروه‌های حامی زنان معرفی می‌کنند. چون واژه فمینیست در بستر سوریه بسیار منفی تلقی می‌شود و درباره آن سوءتفاهم جدی وجود دارد. ما سال‌ها تحت سلطه بسیاری از گروه‌های افراطی اسلامی بوده‌ایم. این گروه‌ها هر چیزی مرتبط با جنسیت، توانمندسازی، فمینیسم یا سکولاریسم را ممنوع و شیطانی جلوه می‌دادند. این مفاهیم «حرام» قلمداد می‌شد. نمی‌توانستی در جامعه درباره آن‌ها صحبت کنی. می‌گفتند چنین چیزهایی بنیان خانواده را هدف می‌گیرد و نابود می‌کند. بنابراین ما نمی‌توانستیم این اصطلاحات را به کار ببریم. به همین دلیل، گروه‌های زنان معمولا از اطلاق این واژه‌ها پرهیز می‌کردند و می‌گفتند: «ما گروهی زنانه هستیم که روی مسائل زنان کار می‌کنیم.» حتی اگر می‌خواستند روی مسائل زنان تمرکز کنند، از گفتن اینکه «روی حقوق زنان کار می‌کنند» خودداری می‌کردند. چون حتی عبارت «حقوق زنان» هم برای یک سازمان بسیار پرخطر محسوب می‌شد.

تقریبا همه مردان جامعه، حقوق زنان را این‌طور می‌فهمیدند. می‌گفتند شما می‌خواهید زنان را از همسرانشان جدا کنید، یا می‌خواهید کارهای حرام انجام دهید. این تصوری بود که داشتند. به همین خاطر، گروه‌ها معمولا می‌گفتند در زمینه حمایت از زنان یا توانمندسازی اقتصادی زنان تلاش و فعالیت می‌کنند. آن‌ها از زبانی استفاده می‌کردند که برای جامعه قابل پذیرش باشد. و من فکر می‌کنم این تا حدی نکته مثبتی بود، چون به همین طریق فعالان راه خود را برای مداخله در جامعه پیدا کردند. اما مشکل این است که سطح خطر برای آن‌ها همیشه بسیار بالا بود. آن‌ها همواره مورد تهدید قرار داشتند و هیچ‌کس کارشان را ارزشمند یا ضروری تلقی نمی‌کرد.

در آن زمان البته تعداد زیادی زن در نقش‌های رهبری فعال بودند چون بسیاری از آن‌ها از بطن فعالیت‌های انقلابی و کنشگری بیرون آمده بودند، درست مثل خود من. من کارم را به‌عنوان فعال حقوق زنان شروع نکردم. بلکه به‌عنوان یک کنشگر درگیر انقلاب شدم بی‌آنکه بر مسائل زنان متمرکز باشم. اما بعد، قدم‌به‌قدم و با گذشت زمان، وارد حوزه جامعه مدنی شدم و تصمیم گرفتم با زنان کار کنم. بسیاری از رفقای من در بستر سوریه هم مسیر مشابهی را طی کردند. بیشترشان از همین‌جا شروع کردند.

به همین دلیل گردهمایی‌ها در آغاز به‌طور مشخص به‌عنوان گروه‌های زنانه یا فمینیستی تعریف نمی‌شدند. اما فکر می‌کنم از حدود سال ۲۰۱۵ به بعد، این موضوع روشن‌تر و سازمان‌یافته‌تر شد. بین سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶، زنان سوری شروع کردند به سازمان‌یابیِ جدی‌تر و این گروه‌ها به‌تدریج به‌طور صریح‌تر خود را به‌عنوان گروه‌های زنان معرفی کردند. دیگر فقط یک زن فعال نبود که رهبری امور را بر عهده داشته باشد بلکه گروه‌هایی بودند که هم‌راستا حرکت می‌کردند و مسائل، اهداف و ماموریت‌های جمعی داشتند.