فمنا: حقوق، صلح، همه‌شمولی

فمنا: حقوق، صلح، همه‌شمولی
فمنا از زنان مدافع حقوق بشر، گروه‌ها و سازمان‌هایشان، و از جنبش‌های فمینیستی در منطقه منا و کشورهای آسیایی حمایت می‌کند.

اطلاعات تماس

گفت‌وگو با لوبنا الکناواتی، فعال فمینیست سوری
زنان در سوریه جدید؛ میان ویترین سیاست و واقعیت جامعه

در بخش اول این مصاحبه، لوبنا الکناواتی، فمینیست سوری، مدافع حقوق بشر و مدیر اجرایی سازمان « Women Now for Development، از تاب‌آوری و گفت و کنشگری جنسیت محور در دوران پس از انقلاب و جنگ داخلی در سویه، از اینکه چگونه فعالیت خود را از ابتدایی‌ترین خدمات‌رسانی‌ها و کنش‌ها در سوریه آغاز و کرد و طی بیش از یک دهه، به سازمان‌یابی گسترده رسید. او در خلال صحبت‌هایش از دانش، تجربه‌ و ابزارهایی گفت که جامعه بین‌المللی یا فعالان در بسترهای دیگر در اختیار فعالان سوری گذاشته‌ان که اگرچه عموما با حسن‌نیت اما، همیشه موثر نبوده و گاهی پیچیدگی‌های خودش را داشته و در پی تغییرات دستوری و بالا به پایین بوده که در بستر جامعه سوریه ثمربخش نبوده است.

الکناواتی می‌گوید بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی غیردولتی با برنامه‌هایی که از قبل در کشورهایی مثل غنا، افغانستان یا سایر مناطق درگیرِ بحران اجرا کرده بودند سراغ سوریه آمدند و انتظار داشتند دقیقا همان برنامه‌ها، بدون در نظر گرفتن زمینه محلی یا حساسیت‌ها، در سوریه به اجرا گذاشته شوند. این نوع مداخلات بعضا آسیب‌های جدی به همراه داشته است. او در مقابل از رویکرد سازماندهی اجتماع‌محور «community organizing» می‌گوید که بر تجربه‌های زیسته زنانی استوار است که قربانی خشونت خانگی بوده‌اند و حالا با هم همکاری می‌کنند تا در درون جامعه خود و به واسطه مشارکت جمعی راه‌حل‌های موثر را پیدا کنند. چراکه وقتی زنان خود اقدام به سازماندهی می‌کنند، می‌توانند دستاوردهایی متعین و پایدار رقم بزنند.

گروه اسلام‌گرای هیئت تحریر شام، که رهبری شورشی را بر عهده داشت که به پایان حکومت اسد انجامید، اکنون به‌طور عملی قدرت را در سوریه در دست دارد. گروهی که نقض گسترده حقوق بشر زنان و تهدید، سرکوب و تلاش برای ترور فعالان فمینیست را در سابقه خود دارد. برخی فمینیست‌های سوری می‌گویند آن‌ها در تلاش‌اند قانون شریعت را در سراسر کشور تحمیل کنند و اساسا با مشارکت زنان در زندگی عمومی مخالف‌اند چراکه از نگاه آنان، زنان باید در خانه بمانند یا فقط در صورتی کار کنند که مردان صلاح بدانند. افرادی که برای خدمت در دولت انتقالی منصوب شدند در همین اوایل کار با اظهارنظراتشان درباره زنان، خشم عمومی را برانگیختند. عبیده الارناووط، سخنگوی دولت گفته بود «طبیعت بیولوژیکی و فیزیولوژیکی» زنان آنها را برای فعالیت در برخی مشاغل دولتی نامناسب ساخته است. عایشه الدبس، وزیر جدید زنان نیز گفت به سازمان‌های جامعه مدنی که با رویکردش هم‌خوانی ندارند فضا نمی‌دهد. او به برنامه‌ای مربوط به هشت سال قبل اشاره کرد و مدعی شد که این برنامه منجر به افزایش آمار طلاق شده و آن را «فاجعه» خواند. هردوی این اظهارنظرها واکنش منفی افکار عمومی را به همراه داشت و باعث شد دولت جدید خود را کمی جمع و جور کند. چند روز بعد، مایسا صابرین، معاون سابق بانک مرکزی سوریه، به ریاست کل این بانک منصوب شد، اتفاقی کهدر تاریخ سوریه بی‌سابقه بود.

در دسامبر سال 2024، صدها نفر در دمشق دست به تظاهرات زدند و خواستار شکل‌گیری سوریه‌ای سکولار و دموکراتیک شدند؛ کشوری که در آن حقوق و آزادی‌های زنان به‌طور کامل تضمین شود. روی پلاکاردهای معترضان شعارهایی مانند «سوریه برای همه»، «هیچ جامعه‌ای بدون آزادی زنان، آزاد نیست» و «حکومت مذهبی نمی‌خواهیم» به چشم می‌خورد. یکی از شرکت‌کنندگان در این تجمع گفته بود: «زنان سوری در تمام این سال‌ها نقش فعالی داشته‌اند؛ چه در اعتراضات خیابانی، چه در کمک‌رسانی به مجروحان، و چه در بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها. حالا هم باید در ساختن سوریه جدید حضور داشته باشند؛ نه در حاشیه یا صرفاً در نقش مشاور، بلکه به‌عنوان رهبران این مسیر.»

در این راستا از لوبنا الکناواتی درباره وضعیت و چشم‌انداز کنشگری زنان در سوریه جدید پرسیدیم. او می‌گوید «تحت زمامداری دولت جدید که از پیشینه‌ای افراطی برخاسته و در موارد متعدد نقض حقوق بشر نیز مشارکت داشته است، حقوق زنان و مشارکت سیاسی و اجتماعی آنان، در وضعیتی شکننده باقی مانده است. به‌گونه‌ای که اکنون زنان از عرصه عمومی کنار گذاشته شده‌اند. با این حال، از آن‌جا که کشور ویران شده و به‌شدت به منابع مالی نیاز دارد، این سوال مطرح می‌شود که چه کسانی این منابع را تامین می‌کنند؟ اتحادیه اروپا، ایالات متحده، کانادا و کشورهای حاشیه خلیج فارس. بازیگران غربی معمولا شرط می‌گذارند که زنان در موقعیت‌های تصمیم‌گیری حضور داشته باشند. در نتیجه، برخی زنان در این جایگاه‌ها قرار می‌گیرند، اما اغلب صرفا به‌صورت نمایشی و برای حفظ ظاهر. در پشت صحنه، تعداد زنان بسیار اندک است و همان‌ها نیز معمولا وفادار به دولت یا وابسته به آن هستند.» در ادامه بخش دوم مصاحبه را می‌خوانید.

پیش‌تر به حمایت‌های بین‌المللی اشاره کردید و گفتید که گاهی این حمایت‌ها می‌توانند بیشتر چالش‌برانگیز و آسیب‌زا باشند تا مفید و موثر. می‌توانید کمی بیشتر در این زمینه توضیح بدهید؟

وقتی درباره جنسیت صحبت می‌کنیم، به نظر من شیوه‌ای که جامعه بین‌المللی با این مسئله در بسترهای محافظه‌کار و مردسالار مثل جامعه ما، یا ایران، افغانستان، یا منطقه عربی برخورد می‌کند، اغلب بسیار نادرست و گمراه‌کننده است. آن‌ها به‌ندرت با خود جامعه یا با زنان مشورت می‌کنند تا دریابند بهترین شیوه مداخله و پرداختن به این مسائل چیست. برای جامعه‌ محافظه‌کار، این مفاهیم می‌تواند بسیار بیگانه یا حتی عجیب به نظر برسد.

به خاطر دارم که بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی غیردولتی با برنامه‌هایی که از قبل در کشورهایی مثل غنا، افغانستان یا سایر مناطق درگیرِ بحران اجرا کرده بودند سراغ ما می‌آمدند و انتظار داشتند دقیقا همان برنامه‌ها را بدون در نظر گرفتن زمینه محلی یا حساسیت‌ها، در سوریه اجرا کنیم. این نوع مداخلات می‌تواند آسیب‌های جدی ایجاد کند. فکر می‌کنم بخش بزرگی از واکنش‌های منفی‌ای که از سوی جامعه می‌بینیم، نتیجه همین شکل از تامین مالی تحمیلی از بیرون است. سازمان‌ها اغلب مجبور می‌شوند این برنامه‌ها را اجرا کنند، چون راه دیگری برای تامین منابع مالی ندارند، و بدون بودجه هم امکان بقا و کنشگری و پیگیری اهداف وجود ندارد.

این موضوع ما را در معرض مخاطرات جدی قرار داد. بعدها اغلب به ما گفته می‌شد: «خب، حالا باید خودتان راهتان را پیدا کنید»، و ما مجبور شدیم که همه‌چیز را دوباره بازبینی کنیم و از این رویکردهای تحمیلی و طراحی‌شده از بیرون فاصله بگیریم. در بیشتر مواقع، این نوع مداخله‌ها ما را از ریشه‌هایمان جدا می‌کرد. کاری که الان سعی می‌کنیم انجام دهیم این است که دوباره ریشه بدوانیم، ارتباط‌مان را با جامعه بازسازی کنیم و درک کنیم زنان جامعه‌مان معمولا چگونه مشکلات‌ خود را حل‌وفصل می‌کنند. برای مثال، اکنون روی یک پروژه بزرگ با همکاری صندوق امانی سازمان ملل کار می‌کنیم که بر خشونت خانگی متمرکز است. خشونت خانگی یکی از بزرگ‌ترین معضلات جامعه سوریه است که اغلب عادی‌سازی شده است. برای مردم قابل پذیرش است که شوهر، پدر یا برادر حق دارد زن را کتک بزند. حتی گاهی برای توجیه این خشونت به قرآن استناد می‌کنند. بنابراین وضعیت بسیار حساس و بحرانی است.

بنابراین در چنین بستری اگر بخواهیم به خشونت خانگی بپردازیم، نمی‌توانیم به راه‌اندازی خانه‌های امن برای زنان اکتفا کنیم و انتظار داشته باشیم زنان مراجعه کنند. این روش را در گذشته امتحان کرده‌ایم. زنان، خشونت همسران‌ خود را گزارش نمی‌دهند، چون با فهرست بلندی از ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها مواجهند که اجازه عبور از آن‌ها را ندارند. آن‌ها استقلال مالی ندارند، هیچ قانونی از آن‌ها حمایت نمی‌کند، جایی برای رفتن ندارند، با انگ اجتماعی مواجه می‌شوند و آبرو و شرافت‌شان زیر سؤال می‌رود. در برخی موارد، حتی ممکن است با قتل‌های ناموسی روبه‌رو شوند.

با توجه به این چالش‌ها، تصمیم گرفتیم رویکرد سازماندهی اجتماع‌محور «community organizing» را اتخاذ کنیم. این رویکرد بر تجربه‌های زیسته زنانی استوار است که قربانی خشونت خانگی بوده‌اند و حالا با هم همکاری می‌کنند تا در درون جامعه خود و به واسطه مشارکت جمعی راه‌حل‌های موثر را پیدا کنند. وقتی زنان خود اقدام به سازماندهی می‌کنند، می‌توانند دستاوردهای مهمی رقم بزنند. ما قبلا این رویکرد را در رابطه با ازدواج زودهنگام در لبنان امتحان کردیم و دستاوردهای چشمگیری داشتیم. گزارش «بگذار کودکی‌ کنم» را می‌توانید در وب‌سایت ما بخوانید.

نکته‌ای که می‌خواهم بر آن تکید کنم این است که راه‌حل‌ها همیشه در گزارش‌ها، کتاب‌ها یا دستورالعمل‌های رسمی ارائه نشده‌اند. گاهی لازم است با چهره‌های محلی جامعه، مثل ریش‌سفیدان یا میانجی‌ها، وارد گفت‌وگو شوید، کسانی که می‌توانند بر مردان تاثیر بگذارند و آن‌ها را متقاعد به تغییر کنند. این راه‌حل‌های برآمده از دل جامعه اغلب بسیار مؤثرتر از ساختن خانه‌های امنی است که هیچ‌کس به آن مراجعه نمی‌کند و پناه نمی‌برد. کاری که اکنون سعی می‌کنیم انجام دهیم این است که به‌نوعی نقش فیلتر، ناظر یا کنترل‌کننده را نسبت به آسیب‌ها و اشتباهاتی ایفا کنیم که جامعه بین‌المللی در جوامع، جغرافیا و زندگی‌های ما ایجاد کرده است. این آسیب‌ها کم نبوده‌اند.

ممکن است رابطه میان فمینیست‌های داخل سوریه و فمینیست‌های دیاسپورا بگویید؟ با توجه به این‌که خودتان اکنون بخشی از دیاسپورا هستید، بر اساس تجربه‌تان از کار در داخل سوریه، این رابطه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ بیشتر مبتنی بر همکاری بود، تعارض، یا حمایت متقابل؟

این رابطه وجود داشت، اما بعد از سقوط رژیم اسد، موازنه قدرت تغییر کرد. پیش از آن، فعالان و سازمان‌های دیاسپورا نفوذ زیادی داشتند. ارتباطات گسترده، روابط بین‌المللی و توان اثرگذاری بر تصمیم‌گیری‌ها را در اختیار داشتند. اما پس از سقوط رژیم اسد، بخش عمده قدرت به کنشگران داخل سوریه منتقل شد.

منظورتان این است که آن‌ها در ساختار رژیم اسد نفوذ داشتند؟

نه، خارج از رژیم. بگذارید توضیح بدهم. پیش از ۸ دسامبر ۲۰۱۴، سوریه عملا به سه منطقه اصلی تقسیم شده بود. یک بخش تحت کنترل ترکیه و هیئت تحریرالشام بود. بخش دوم تحت کنترل نیروهای کرد قرار داشت، و بخش سوم در کنترل رژیم اسد بود. وقتی هیئت تحریرالشام دمشق را تصرف کرد و اسد فرار کرد، بیشتر کشور به‌جز مناطق کردنشین، تحت کنترل گروه‌های افراطی و تندرو قرار گرفت و آن‌ها به مقامات جدید قدرت تبدیل شدند. پیش از این مرحله، ما خارج از مناطق تحت کنترل رژیم فعال بودیم و نقض حقوق بشر را هم از سوی رژیم اسد و هم از سوی گروه‌های مسلح مستند می‌کردیم. و از آن‌جا که به منابع مالی دسترسی داشتیم، جامعه مدنی سوریه بسیار قدرتمند بود.

اما بعد از سقوط رژیم اسد، حامیان مالی ترجیح دادند پروژه‌های داخل دمشق را تامین مالی کند. این مسئله به‌طور جدی توازن قدرت را تغییر داد. دیاسپورا تقریبا نفوذ خود را از دست داد و تمرکز کاملا معطوف به کسانی شد که داخل سوریه فعالیت می‌کردند. پیش از آن، جامعه بین‌المللی مستقیما در دمشق کار نمی‌کرد. بیشتر سازمان‌های بین‌المللی غیردولتی قادر به فعالیت در آن‌جا نبودند، یا باید تحت نظارت و کنترل رژیم اسد کار می‌کردند یا در مناطق خارج از کنترل آن. بنابراین، اغلب آن‌ها در مناطقی فعالیت می‌کردند که تحت کنترل اسد قرار نداشت.

اکنون اما چون اسد سقوط کرده است، همه اهداکنندگان می‌خواهند در دمشق و در مناطق جدیدی که به آن‌ها دسترسی پیدا کرده‌اند کار کنند. آن‌ها خودشان را وارد یک فضای رقابتی با ما کرده‌اند. پیش از این، آن‌ها امکان اجرای مستقیم پروژه‌ها را نداشتند. حالا با استقرار دولت جدید، می‌توانند ثبت رسمی شوند و مستقیما فعالیت کنند. قبلا ما به‌عنوان جامعه مدنی دست بالا را داشتیم؛ ما بودیم که پروژه‌های آن‌ها و همچنین پروژه‌های خودمان را در مناطق خارج از کنترل رژیم اجرا می‌کردیم. اما حالا خودشان می‌توانند پروژه‌ها را اجرا کنند. کنون جامعه بین‌الملل در سوریه حی و حاضر است. می‌آیند و ارزیابی می‌کنند که می‌خواهند روی چه موضوعاتی کار کنند و بعد ما را کنار می‌گذارند، چون فکر می‌کنند دیگر به ما نیازی ندارند.

آیا در دولت جدید فضایی برای کنشگری حقوق زنان فراهم است یا این فضا به‌طور کامل محدود خواهد شد؟ چشم‌انداز تداوم فعالیت زنان را در حوزه مطالبات جنسیتی، تحت حاکمیت فعلی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

واقعیت این است که وضعیت بسیار پیچیده و دشوار است. دولت جدید مرتکب نقض‌های گسترده حقوق بشر شده و می‌شود. بگذارید این‌طور توضیح بدهم؛ تحت حاکمیت رژیم اسد، خشونت‌های گسترده‌ای علیه زنان صورت گرفت و این خشونت‌ها و موارد نقض حقوق بشر با سقوط رژیم ناگهان از بین نرفتند بلکه همچنان ادامه دارند. برخی از این خشونت‌ها مانند موارد مربوط به بازداشت‌شدگان، دیگر رخ نمی‌دهند، اما پیامدهای خشونت‌هایی که طی ۱۴ سال گذشته اتفاق افتاده‌اند همچنان پابرجاست؛ از جمله زنانی که خانه‌ها، همسران و بخش بزرگی از زندگی‌ خود را از دست داده‌اند.

تحت زمامداری دولت جدید که از پیشینه‌ای افراطی برخاسته و در موارد متعدد نقض حقوق بشر نیز مشارکت داشته است، حقوق زنان و مشارکت سیاسی و اجتماعی آنان، در وضعیتی شکننده باقی مانده است. به‌گونه‌ای که اکنون زنان از عرصه عمومی کنار گذاشته شده‌اند. با این حال، از آن‌جا که کشور ویران شده و به‌شدت به منابع مالی نیاز دارد، این سوال مطرح می‌شود که چه کسانی این منابع را تامین می‌کنند؟ اتحادیه اروپا، ایالات متحده، کانادا و کشورهای حاشیه خلیج فارس. بازیگران غربی معمولا شرط می‌گذارند که زنان در موقعیت‌های تصمیم‌گیری حضور داشته باشند. در نتیجه، برخی زنان در این جایگاه‌ها قرار می‌گیرند، اما اغلب صرفا به‌صورت نمایشی و برای حفظ ظاهر. در پشت صحنه، تعداد زنان بسیار اندک است و همان‌ها نیز معمولا وفادار به دولت یا وابسته به آن هستند.

اوضاع به‌شدت پیچیده‌تر شده، به‌ویژه به این دلیل که یک جنگ داخلی فرقه‌ای میان سنی‌ها، دروزی‌ها، علوی‌ها و کردها در برابر عرب‌ها جریان دارد. این وضعیت، پیوندها میان دیاسپورا و داخل سوریه، و حتی روابط درون خود سوریه را بیش از پیش گسسته کرده است. افرادی که زمانی متحدان فمینیستی ما بودند، دیگر الزاما به همان ارزش‌های مشترک باور ندارند.

برای مثال، ما سال‌ها در شمال سوریه و خارج از کنترل رژیم فعالیت می‌کردیم. طی ۱۴ سال، تمرکز اصلی ما سرنگونی رژیم اسد بود. اکنون که آن رژیم سقوط کرده، دیگر اهداف مشترکی نداریم. پیش‌تر درباره این اختلافات صحبت نمی‌کردیم، چون هدف مشترک‌مان سقوط بشار اسد بود. حالا این تفاوت‌های عمیق آشکار شده‌اند. این وضعیت شکاف بزرگی ایجاد کرده است؛ نه‌تنها میان فعالان داخل کشور و دیاسپورا، بلکه حتی در درون دیاسپورا هم. برخی با دولت جدید و هویت‌های فرقه‌ای همسو شده‌اند و برخی نه. سوریه اکنون کاملا چندپاره است. ما در این مقطع در حال بازسازی و سازمان‌دهی دوباره شبکه‌هایمان هستیم. حتی جنبش فمینیستی داخل سوریه نیز دیگر یکپارچه نیست. بلکه در حال بازتعریف و تطبیق خود با شرایط جدید است، زیرا روابط و مناسبات به‌کلی تغییر کرده‌اند.

سخن گفتن بسیار مخاطره‌برانگیز است. کسانی که زمانی متحدان شما بودند، دیگر لزوما همرزم شما نیستند. حالا هر کسی می‌تواند برای شما منبع سوءظن باشد. نمی‌دانید کجا می‌توانید حرف بزنید، با چه کسی یا حتی درباره چه موضوعی می‌توانید صحبت کنید. صداهای خارج از سوریه بسیار اندک‌اند و اغلب تمایلی به بازگشت ندارند. آن‌ها حرف می‌زدند و صدایشان را بلند می‌کنند، اما تعدادشان کم است. بقیه سکوت کرده‌اند. همه ما در حال مشاهده و سنجیدن وضعیت هستیم: آیا باید برای سقوط این رژیم هم تلاش کنیم؟ یا باید راه دیگری پیدا کنیم؟ همه با کنجکاوی و تردید نظاره‌گرند. اما برای من، یک چیز کاملا روشن است: این یک دیکتاتوری جدید است.

من پیش از وقایع اخیر در سویدا قصد داشتم به سوریه بازگردم. اما بعد از مشاهده آن‌چه اکنون در سویدا، در جنوب سوریه در حال وقوع است، احساس می‌کنم واقعا دیگر نمی‌خواهم برگردم. فقط به‌دلیل سرکوب رژیم اسد نبود که سوریه را ترک کردم. تهدیدهایی که از سوی کسانی که اکنون در قدرت هستند دریافت کردم،  مرا مجبور به خروج از سوریه کرد. آن‌ها مرا در فهرست سیاه قرار دادند. اکنون هم احساس امنیت نمی‌کنم.

بعد از سقوط اسد، ما ایرانی‌ها لحظه‌به‌لحظه اخبار، تصاویر و ویدیوهای منتشرشده را دنبال می‌کردیم. ویدیویی وایرال شد که نشان می‌داد سوری‌ها به‌صورت گسترده در حال بازگشت به کشور هستند. شنیدیم که فعالان مدنی هم در حال بازگشت‌اند. فکر می‌کنم همان زمانی بود که شما هم قصد داشتید برگردید.

دوران ابتدایی پس از سقوط اسد بود، آنچه که ما به آن «دوره ماه‌عسل» می‌گوییم. حدود دو ماه طول کشید. اما بعد از آن، به‌ویژه پس از ششم مارس، زمانی که کشتارها در مناطق ساحلی آغاز شد، همه شوکه شدند. واقعا همه. چون آن‌جا بود که فهمیدیم حالا دیگر روشن است که کشور به کدام سمت می‌رود.